تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كردم ، [ رفقها كردى بتلطّف « 1 » ] . گويند مردى [ از اهل منبج « 1 » ] مدينيى را ديد [ گفت از كجايى گفت از مدينه ] گفت مردى از [ آن ] شما بنزديك ما آمد ، او را حكم بن المطّلب خواندند « 2 » ما را همه توانگر كرد اين مدنى گفت چگونه كرد اين‌كه « 3 » نزديك شما آمد هيچيز نداشت مگر جبّهء پشمين گفت ما را توانگر بمال نكرد « 4 » و ليكن كرم بياموخت ما را ، ما يكديگر « 5 » [ همه ] فضل كرديم [ بر يكديگر « 1 » ] تا همه توانگر شديم . از استاد ابو على شنيدم [ رحمه اللّه « 1 » ] كه گفت چون غلام خليل صوفيانرا بخليفه غمز « 6 » كرد فرمود كه همه را گردن بزنيد ، امّا جنيد در فقه گريخت و خويشتن را بدان باز پوشيد « 7 » و وى فتوى كردى بر مذهب بوثور « 8 » . [ و امّا شحّام و رقّام « 9 » ] و نورى و جماعتى را آوردند « 10 » و نطع بكشيدند تا سيّاف ايشانرا سياست كند « 11 » نورى فراپيش شد « 12 » سيّاف گفت دانى كه بچه مىشتابى [ نورى ] گفت دانم گفت
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : گويند . ( 3 ) - مب : او . ( 4 ) - مب : نه بمال كرد . ( 5 ) - مب : با يكديگر . ( 6 ) - مب : سعايت . ( 7 ) - اصل : تن ما نفقه كرد . غلط است . ( 8 ) - مب : و بر مذهب بوثور فتوى گرفتن كرد . ( 9 ) - مب : ندارد . اصل : زقاق . مطابق متن عربى اصلاح شد . ( 10 ) - مب : و نورى را بگرفتند با ديگران و همه را بياوردند . ( 11 ) - مب : تا همه را بكشند . ( 12 ) - مب : رفت .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 403 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر