و گفتهاند فضل كردن است و خويشتن اندر آن ناديدن « 1 » .
و نيز گفتهاند فتوّت آنست كه هيچيز بازپس ننهى و عذر نخواهى .
و گفتهاند فتوّت آشكارا داشتن نعمت است و پنهان داشتن محنت .
و گفتهاند فتوّت آنست كه اگر « 2 » ده تن را بخوانى نه تن آيند يا يازده تن « 3 » از جاى بنشوى .
احمد خضرويه گفت بزن خويش گفتم امّ على ، كى مرا مرادست كه سر همه عيّاران را مهمان كنم « 4 » گفت تو دعوت ايشان راه فرا ندانى « 5 » گفت چاره نيست تا اين كار كرده نيايد « 6 » ، آن زن گفت اگر ميخواهى كه اين دعوت كنى بايد كه بسيارى از گوسفند و گاو و خر به يارى و همه بكشى و از در سراى ما تا در سراى عيّار [ همه « 7 » ] بيفكنى ، [ احمد ] گفت اين گاو و گوسفند دانستم ، [ اين « 7 » ] خر بارى چيست گفت جوانمردى را مهمان « 8 » كنى كم از آن نباشد كه سگان محلّت را از آن نصيب بود « 9 » .
هامش
( 1 ) - متن عربى : و قيل الفتوة فضيلة تأتيها و لا ترى نفسك فيها . فتوت فضيلتى است كه بجا آورى و خويش را در ميان نبينى . مب : اين روايت و روايت بعد از آن را ندارد .
( 2 ) - مب : چون .
( 3 ) - مب : چون يازده آيند . اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : زن خويش را گفتم كه مرا مىبايد كى فلان عيار را مهمانى كنم . متن عربى :
سمعت الشيخ ابا عبد الرحمن يقول قال احمد بن خضرويه لامرأته ام على اريد ان اتخذ دعوة ادعو عيارا شاطرا كان فى بلدهم رأس الفتيان . از ابو عبد الرحمان سلمى شنيدم كه مىگفت احمد بن خضرويه بزن خويش ام على گفت مىخواهم ميهمانى كنم كه در آن عيار چالاكى را دعوت كنم و آن عيار سر جوانمردان شهر بود . هر دو ترجمه از روى مسامحه صورت گرفته است .
( 5 ) - مب : تو در دعوت ايشان راه نبرى .
( 6 ) - مب : ازين دعوت كردن .
( 7 ) - مب : ندارد .
( 8 ) - مب : چون مردان را دعوت .
( 9 ) - مب : محلت را نيز خير بود .