جنيد را از شرم پرسيدند گفت ديدن آلا باشد از خداوند خويش و رؤيت تقصير از خويشتن « 1 » ازين دو معنى حالى تولّد كند « 2 » آن را حيا خوانند « 3 » .
واسطى گويد بشر مگن عرق مىدود و آن زيادتى است كه اندرو « 4 » بود و مادام تا اندر نفس ، چيزى بود از حيا مصروف بود .
و از استاد ابو على شنيدم كه گفت حيا دست بداشتن دعوى بود پيش خداى عزّ و علا .
ابو بكر ورّاق را گويند كه گفت بسيار [ وقت ] بود كه دو ركعت نماز كنم و [ من از آن ] بازگردم چنان باشم كه كسى « 5 » از دزدى بازگردد ، [ از شرم داشتن « 6 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : جنيد را پرسيدند از حيا گفت ديدن آلا و نعمتها از خداى تعالى و ديدن تقصير از خود .
( 2 ) - اصل : حالى تولد كند ازين هر دو آن را .
( 3 ) - متن عربى پيش ازين دارد : لم يذق لدغات الحياء من لابس خرق حد او نقض عهد .
طعم گزشهاى حيا را نچشد آنكس كه پردهء حدود و منهيات را به درد يا پيمان خداى را بشكند .
( 4 ) - مب : شرمگن عرق از وى مىرود و آن از فضيلتى ( ظ : فضلهاى ) است كى اندر وى .
( 5 ) - اصل : چنانك كسى .
( 6 ) - مب : ندارد .