[ من ] كردى آنچه كردى من شرم دارم كه [ آن ] بر تو پديدار كنم ، برو كه ترا بيامرزيدم .
از استاد ابو على شنيدم كه يحيى بن معاذ اندر [ ين ] خبر گفت سبحان آن خدائى كه بنده گناه كند و [ خداى تعالى ] شرم دارد از وى .
[ و شرم خداوند تعالى بر صفت شرم بندگان [ روا « 1 » ] نبود ، حيا از وى ، بمعنى ترك بود « 2 » ] .
فضيل عياض « 3 » گويد پنج چيز است از علامت بدبختى ، سختى دل ، و نابودن اشك [ در چشم ] و بىشرمى ، و رغبت اندر دنيا ، و درازى امل .
و اندر بعضى از كتابها است كه خداى عزّ و جلّ گويد بندهء [ من ] انصاف [ من ] بندهد مرا بخواند [ من ] شرم دارم كه ويرا باززنم « 4 » و وى گناه همىكند و از من شرم ندارد « 5 » .
[ و بدانك حيا گدازش آرد گويند شرم گداختن دل بود از آنچه مولى جلّ جلاله داند از تو ، و گفتهاند حيا انقباض دل بود از تعظيم خداى عزّ و جلّ .
و گفتهاند چون بنده خواهد كى مجلس كند تا خلق را پند دهد فريشتگانى كه بر وى موكّلاند آواز دهند كه خويشتن را پند ده بدانچه برادرانرا پند ميدهى و الّا شرم دار از آفريدگار خويش كه او ترا مىبيند « 6 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - متن عربى : ندارد .
( 3 ) - مب : ابراهيم بن الاشعث . اصل : درست است زيرا ابراهيم بن الاشعث راوى اين سخن است .
( 4 ) - مب : كى او را اجابت نكنم .
( 5 ) - متن عربى اضافه دارد : من استحيا من اللّه مطيعا استحيا اللّه منه و هو مذنب . هركه از خدا در حال اطاعت شرم دارد خداى تعالى از وى شرم دارد با اينكه او گنهكار باشد .
( 6 ) - مب : ندارد .