ربّك حتّى يأتيك اليقين . مرا پرست تا وقت مرگ ، ميان مفسّران اجماعست كه بيقين « 1 » ، اجل خواست و آنچه قوم اشارت كنند بدان از حرّيّت ، آنست كه بنده بدل در تحت بندگى هيچچيز نشود از مخلوقات ، نه از آنچه اندر دنيا است و نه از آنچه در آخرتست ، دنيا را و هوا و آرزوى و خواست و حاجت و حظ را اندرو هيچ نصيب نباشد « 2 » .
شبلى را گفتند ندانى كه او رحمن است گفت دانم و ليكن تا رحمت وى بدانستهام هرگز نخواستهام تا بر من رحمت كند .
و مقام حرّيّت عزيز است .
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه ابو العبّاس سيّارى گفت اگر نماز روا بودى بىقرآن ، بدين بيت روا بودى « 3 » .
شعر :
اتمنّى على الزّمان محالا * ان يرى مقلتاى طلعة حرّ « 4 »
امّا اقاويل مشايخ اندر حرّيّت بسيار است .
حسين بن منصور گويد هركه آزادى خواهد [ بگو « 5 » ] عبوديّت پيوسته گردان .
جنيد را پرسيدند چگوئى اندر كسى كه « 6 » ويرا از دنيا هيچ نمانده بود مگر
هامش
( 1 ) - مب : و اجماعست ميان مفسران كه بدين يقين .
( 2 ) - مب : آنست كى بنده هيچ را نبود از مخلوقات نه آنچ در دنيا و نه آنچ در آخرت است فردى بود فرد دنيا را و هوا را و آرزو را و صاحب حظ را در وى هيچ نصيب نبود .
( 3 ) - مب : كى شاعر مىگويد .
( 4 ) - مب : يعنى آنچنان بود كى آرزوى محال مىخواهم از زمانه مىخواهم تا چشم من بچهرهء حرى افتد .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : از كسى كه .