و كسى ديگر را پرسيدند از اخلاص گفت آن بود كه بر كار خويش جز خدايرا كس را گواه نكند .
كسى گويد در نزديك سهل بن عبد اللّه شدم ، روز آدينه ، پيش از نماز ، مارى ديدم اندر خانهء او ، من پايى فرا پيش مىنهادم و يكى باز پس ، گفت اندر آى كه كس بحقيقت ايمان نرسد و از هيچيز كه به روى زمين بود بترسد پس مرا گفت اندر نماز آدينه چگويى گفتم ميان ما و مسجد شما يك شبانروز راهست ، دست من بگرفت بس چيزى برنيامد كه مسجد ديدم و اندر مسجد شديم و نماز آدينه بكرديم و بيرون آمديم و اندر مردمان مىنگرستيم و ايشان ميرفتند گفت اهل لا إله الّا اللّه بسيارست و مخلصان از ايشان ، اندكىاند « 1 » ] .
مكحول گويد كه هيچ بنده نبود كه چهل روز اخلاص بجاى آرد اندر عبادت الّا كه چشمهء حكمت از دل وى بر زبان وى گشاده گردد .
يوسف بن الحسين گويد عزيزترين چيزى اندر دنيا اخلاص است هرچند جهد كنم تا ريا از دل [ خود ] بيرون كنم بر گونهء ديگر از دل من بر رويد « 2 » .
ابو سليمان گويد چون بنده مخلص شود ريا و وسواس « 3 » از وى بريده شود [ بيكبار « 4 » ] . و باللّه التوفيق .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : باونى ديگر برآيد .
( 3 ) - مب : وسوسه .
( 4 ) - مب : ندارد .