من النبيّين و الصّدّيقين و صادق ناميست لازم از صدق و صدّيق مبالغتست از وى [ و آن ، آن بود كه او را صدق بسيار بود و غلبهء حال او صدق بود « 1 » و كمترين صدق راست كردن ظاهر و باطن بود « 2 » و صادق ، آن بود كه سخن راست گويد و صدّيق آن بود كه اندر جمله افعال و اقوال و احوال صادق بود .
احمد خضرويه گفت هركه خواهد كه خداى تعالى بازو بود بگو صدق را ملازم باش كه خداى عزّ و جلّ همىگويد انّ اللّه مع الصّادقين .
جنيد گويد صادق اندر روزى چهل بار بگردد و مرائى چهل سال بر يك حال بماند .
ابو سليمان گويد اگر صادق خواهد كه آنچه در دل وى است صفت كند زبانش را بر آن نگردد « 3 » .
و گفتهاند صدق آن بود كه سرّ با سخن موافق بود .
قنّاد « 4 » ميگويد صدق نگاه داشتن گلو بود از حرام .
عبد الواحد بن زيد گويد صدق وفا داشتن بود خدايرا عزّ و جلّ به عمل .
سهل بن عبد اللّه گويد بوى صدق نشنود هركه مداهنت كند خويشتن را يا كسى ديگر را .
و [ بو ] سعيد قرشى گويد صادق آن بود كه مرگ را ساخته بود و اگر سرّ او بر طبقى نهند تا همه جهان بينند هيچيز نبود اندرو كه ويرا شرم بايد داشتن « 5 » و خداى تعالى ميگويد فتمنّو الموت ان كنتم صادقين .
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : كالسكير و الخمير .
( 2 ) - متن عربى : استواء السر و العلانية . برابر و يكسان بودن ظاهر و باطن است .
( 3 ) - متن عربى اضافه دارد : و قيل الصدق القول بالحق فى مواطن الهلكة . و گفتهاند صدق گفتن حق است در آنجا كه بيم هلاك بود .
( 4 ) - اصل : قتال . از روى متن عربى اصلاح شد .
( 5 ) - متن عربى : و لا يستحيى من سره لو كشف . و از كشف سر خود شرم ندارد .