صدق تمام نبود مگر باخلاص اندرو « 1 » ] و مداومت برو .
ابو يعقوب سوسى گويد هرگاه كه « 2 » اندر اخلاص خويش اخلاص بيند آن اخلاص را باخلاصى ديگر حاجت آيد .
ذو النّون مصرى گويد سه چيزست علامت اخلاص يكى آنك مدح و ذمّ عام نزديك او يكى باشد و [ دوم آنكه ] رؤيت « 3 » اعمال فراموش كند سوم آنكه در آخرت هيچ نبيند عمل را « 4 » عمل خويش .
ابو عثمان گويد اخلاص آن بود كه نفس را اندر وى [ هيچ ] حظ نبود به هيچ حال و اين اخلاص عام باشد و اخلاص خاص آن بود كه آنچه بر ايشان رود نه بايشان بود ، طاعتها همىآيد ازيشان و ايشان از آن بيرون و ايشانرا طاعت ، ديدار نيفتد « 5 » [ و آن به چيزى نشمرند آن اخلاص خاص بود « 6 » ] .
ابو بكر دقّاق گويد نقصان مخلص ، اندر اخلاص ، ديدن اخلاص بود چون خداى عزّ و جلّ خواهد كه اخلاص او مخلص « 7 » بود رؤيت وى « 8 » از اخلاص وى بيفكند تا مخلص بود نه محلص « 9 » .
سهل [ بن عبد اللّه ] گويد ريا نشناسد « 10 » مگر مخلص .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : هر كى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : ديدار .
( 4 ) - اصل : و هيچ ثواب نداند اندر آخرت بر آن .
( 5 ) - مب : و در آن طاعت ايشان را ديدار نه .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : خالص .
( 8 ) - مب : ديدهء او . مخالف متن عربى است .
( 9 ) - مب : تا خالص بود . اصل : مطابق متن عربى است .
( 10 ) - مب : نداند .