الغطاء ما ازددت يقينا و پس ازان معاينت و مشاهدت « 1 » ] .
ابو عبد اللّه خفيف گويد يقين بينا شدن سرّ بود به احكام غيبت « 2 » .
ابو بكر طاهر گويد كه علم آن بود كه شك بردارد و يقين آن بود كه در وى شك نبود « 3 » .
استاد امام گويد رحمه اللّه بدين اشارت بعلم كسبى كند [ و در يقين آنچه بر بديهه در دل حاصل شود « 1 » ] و علوم قوم برين جمله بود در ابتدا كسبى بود و در انتها بديهى .
و بعضى از پيران گفتهاند كه اوّل مقامات ، معرفتست پس يقين پس تصديق پس اخلاص پس شهادت پس طاعت و ايمان نامى است كه برين همه افتد « 4 » .
استاد امام گويد رحمه اللّه كه اشارت گويندهء اين لفظ بدانست كه اوّل چيزى كه بر بنده واجب شود معرفت حق سبحانه و تعالى است و معرفت حاصل نشود مگر بتقدّم شرائط آن و آن نظر راستست در مخلوقات و دلائل توحيد پس چون دليل بدانست و بيان حاصل شد ايمان در دل ظاهر شود ، محتاج نباشد بعد ازان بطلب كردن برهان « 5 » . و اين حال را يقين خوانند پس حق سبحانه و تعالى را باور دارد بدانچه
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : تحقيق اسرار بود به احكام مغيبات .
( 3 ) - مب : شك را در علم راه بود و در يقين راه نبود .
( 4 ) - مب : كه اين معانى را جمع كند .
( 5 ) - مب : و گويندهء اين اشارت بدان مىكند كه اول واجبات معرفت بود به حق سبحانه و تعالى و معرفت حاصل نيايد مگر اين شرطها از پيش رفته باشد و آن نظر اصابت بود پس چون دليل متواتر گردد و بيان حاصل آيد نورها پيوسته گردد پس از يكديگر بحصول استبصار و چون مستغنى گردد بتأمل برهان و اين يقين بود . بمتن عربى نزديكتر است ولى خالى از مسامحه نيست . متن عربى : و المعرفة لا تحصل الا بتقديم شرائطها و هو النظر الصائب ثم اذا توالت الادلة و حصل البيان صار بتوالى الانوار و حصول الاستبصار كالمستغنى من تأمل البرهان و هى حال اليقين . و شناخت حاصل نشود مگر آنگاه كه شرايط آن از پيش بدست آيد و آن نظر صائب و درست است وزان پس چون دلايل پياپى در رسد و مقصد روشن گردد سالك بسبب پياپى رسيدن انوار قلبى و وصول بروشنى و بينايى مانند كسى باشد كه از تأمل برهان بىنياز است و اين حالت بىنيازى از برهان را يقين گويند .