تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
كس رد نشود خداوند تعالى بعدل خويش راحت « 1 » اندر رضا و يقين نهاد و اندوه [ و انديشه ] اندر شك و خشم . ابو عبد اللّه انطاكى گويد اندكى يقين چون بدل رسد دلرا پر از نور كند و شكها از دل ببرد و دلرا پر از شكر گرداند و خوف ، از خداى تعالى عزّ و علا « 2 » . بو جعفر « 3 » حدّاد گويد ابو تراب نخشبى مرا ديد اندر باديه بر سر حوضى نشسته بودم و شازده روز بود تا چيزى نخورده بودم ، مرا گفت « 4 » ترا چه نشانده است گفتم ميان علم و يقين بمانده‌ام انتظار ميكشم تا چه غلبه كند اگر غلبه علم را باشد آب خورم و اگر غلبه يقين را باشد بگذرم گفت زود بود كه ترا كارى پيدا آيد « 5 » . ابو عثمان حيرى را گويد يقين آن بود كه اندوه فردا نخورى « 6 » . سهل عبد اللّه گويد كه يقين از زيادت ايمان بود و از تحقيق آن در دل . و هم او گويد كه يقين شاخى است از ايمان [ فروتر از تصديق ] . بعضى گويند از پيران ، يقين علمى بود از حق سبحانه و تعالى كه در دل پيدا شود « 7 » . استاد امام قدّس سرّه گويد اين لفظ اشارتست بدان كه يقين مكتسب نيست . و سهل گويد ابتداء يقين مكاشفه بود و از بهر اين گفته‌اند بزرگان لو كشف
هامش
( 1 ) - مب : روح و شادى . ( 2 ) - مب : براند و دل را پر از شكر و بيم خداى كند . ( 3 ) - اصل : ابو حفص . ( 4 ) - مب : در باديه بر كنار حوضى نشسته بودم و شانزده روز بود تا هيچ نخورده بودم بو تراب نخشبى مرا ديد گفت . ( 5 ) - مب : بود عظيم . ( 6 ) - مب : يقين فرا نابردنست . ظ : غم فردا نابردنست . ( 7 ) - متن عربى : هو العلم المستودع فى القلوب . علمى است در دلها بوديعت نهاده .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 271 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر