بنزديك او بايستادند « 1 » .
[ و گفتهاند هركس كه قناعتش فربه بود همه خوردنيهاش خوش بود « 2 » ] .
[ ابو حازم بقصّابى بگذشت گوشت فربه ميفروخت ، قصّاب گفت يا با حازم ازين گوشت بخر كه فربه است گفت سيم ندارم گفت زمانت دهم ، گفت من خود را زمان دهم نيكوتر از آنك تو زمان دهى .
و گفتهاند قانعترين مردمان كيست گفت آنك مردمانرا معاونت بيش كند و مؤنت كم افكند . و اندر زبور است كه قانع توانگرست اگرچه گرسنه باشد « 3 » ] .
و [ گفتهاند ] خداوند تعالى پنج چيز بپنج جاى بنهاد عزّ اندر طاعت ، و ذلّ اندر معصيت ، و هيبت اندر قيام شب ، و حكمت اندر شكم خالى ، و توانگرى اندر قناعت .
[ ابراهيم مارستانى گويد كينه بكش از حرص خويش بقناعت چنانك از دشمن كشى بقصاص « 3 » ] .
ذو النّون مصرى گويد هركه قناعت كند از اهل زمانه راحت يابد و بر همگنان مهتر گردد « 4 » .
[ كتّانى گويد هركه حرص بقناعت بفروشد ظفر يابد بعزّ و مروت « 3 » ] .
و گفتهاند هركه چشم بر چيز مردمان دارد اندوه وى دائم بود « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : فرو آمدند و آرام گرفتند .
( 2 ) - متن عربى اضافه دارد : و من رجع الى اللّه تعالى على كل حال رزقه اللّه القناعة : و كسى كه به همه حال بخداى تعالى بازگردد خدايش قناعت روزى كند .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : برآسايد و بر ديگران گردن افرازد . متن عربى اضافه دارد . و قيل من قنع استراح من الشغل و استطال على الكل . و گفتهاند هركه قناعت گزيند از دل مشغولى برآسايد و بر همگان گردن افرازد .
( 5 ) - مب : اندوهش دراز شود و گفتهاند :و احسن بالفتى من يوم عار * ينال به الغنى كرم و جوع