[ و گفتهاند درويشان مردهاند الّا آنك خداى تعالى او را بعزّ قناعت زنده كند « 1 » ] .
بشر حافى گويد قناعت پادشاهى است آرام نگيرد [ مگر ] اندر دل مؤمن .
[ احمد بن ابى الحوارى گويد ابو سليمان دارانى گفت قناعت از رضا ، بجاى ورع از زهد است اين اوّل رضا بود و آن اوّل زهد .
گفتهاند قناعت آرام دل بود بوقت نايافتن آنچه دوست دارى .
ابو بكر مراغى گويد عاقل آنست كه كار دنيا تدبير بقناعت كند « 2 » ] .
ابو عبد اللّه خفيف گويد قناعت طلب ناكردنست آن را كه « 3 » در دست تو نيست و بىنياز شدن [ است ] بدانچه هست و در معنى آنكه خداى عزّ و جلّ مىگويد رزقا حسنا گفتهاند قناعت است « 4 » .
محمّد بن علىّ الترمذى گويد قناعت رضا دادنست به آنچه قسمت كردهاند از روزى .
[ و ديگر گفتهاند قناعت بسنده كردنست به آنچه بود و بيشتر را طلب ناكردن « 1 » ] .
وهب بن منبّه گويد عزّ و توانگرى بجولان بيرون شدند « 5 » قناعت را ديدند
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : ندارد . متن عربى : و قال ابو بكر المراغى العاقل من دبر امر الدنيا بالقناعة و التسويف و امر الاخرة بالحرص و التعجيل و امر الدين بالعلم و الاجتهاد . بو بكر مراغى گفت خردمند آنست كه تدبير كار دنيا بخرسندى و امروز و فردا كردن و تدبير كار آخرت بآزمندى و شتاب و تدبير كار دين بدانش و كوشش كند .
( 3 ) - اصل : از آنچه .
( 4 ) - اصل : و اندرين معنى قول خداى تعالى دليلست ليرزقنهم اللّه رزقا حسنا گفتهاند يعنى قناعت . مب : مطابق متن عربى است زيرا تفسير آيه قول ديگر است و جزو گفتهء ابن خفيف نيست .
( 5 ) - مب : بيرون آمدند جولانكنان . متن عربى : خرجا يجولان يطلبان رفيقا . در طلب رفيقى جولانكنان بيرون شدند .