تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
يحيى بن معاذ گويد مسكين فرزند آدم اگر از دوزخ بترسيدى چنانك از درويشى بترسد اندر بهشت شدى . شاه كرمانى گفت نشان ترسگارى اندوه دائم است . ابو القاسم حكيم گفت هركه از چيزى ترسد ازو بگريزد و آنك از خداى ترسد بازو گريزد . [ ذو النّون مصرى را پرسيدند كه كى آسان گردد بنده را راه خوف ؟ گفت آنگاه خويشتن را بيمار شمرد از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز « 1 » ] . معاذ جبل گويد مؤمن را هرگز دل آرام نگيرد و بيم وى ساكن نشود تا پل دوزخ بگذارد « 2 » . بشر حافى گويد [ خوف ] ملكى است آرام نگيرد مگر در دل پرهيزگاران « 3 » . ابو عثمان حيرى گويد عيب خائف آن بود كه بخوف خويش مائل بود و بازو آرام گيرد زيرا كه آن ايمنى بود پنهان « 4 » . واسطى گويد خوف حجابى بود ميان بنده و خداى تعالى و اندرين لفظ اشكالى هست و معنيش آن است كه خائف وقت ثانى چشم ميدارد و ابناء وقت انتظار مستقبل نكنند و حسنات ابرار سيّآت مقرّبان باشد . نورى گويد خائف از خداى با خداى گريزد . يكى ديگر گويد علامت خوف تحيّر بود بر در غيب . جنيد را پرسيدند از خوف ، گفت چشم داشتن عقوبت است با مجارى انفاس . ابو سليمان دارانى گويد خوف از هيچ دل مفارقت نكند مگر كه آن دل ويران شود .
هامش
( 1 ) - ظ : آنگاه كه خويشتن را بيمارى شمرد كه از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز . مب : ندارد . ( 2 ) - مب : و بنه نشيند تا پل دوزخ گذاره نكند . ( 3 ) - مب : پادشاهيست آرام نگيرد الا در دل متقى . ( 4 ) - متن عربى : لانه امر خفى . زيرا آن چيزى پنهانست : ظاهرا مترجم « امر » را « امن » بنون خوانده يا نسخهء وى چنين بوده است .