يحيى بن معاذ گويد مسكين فرزند آدم اگر از دوزخ بترسيدى چنانك از درويشى بترسد اندر بهشت شدى .
شاه كرمانى گفت نشان ترسگارى اندوه دائم است .
ابو القاسم حكيم گفت هركه از چيزى ترسد ازو بگريزد و آنك از خداى ترسد بازو گريزد .
[ ذو النّون مصرى را پرسيدند كه كى آسان گردد بنده را راه خوف ؟ گفت آنگاه خويشتن را بيمار شمرد از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز « 1 » ] .
معاذ جبل گويد مؤمن را هرگز دل آرام نگيرد و بيم وى ساكن نشود تا پل دوزخ بگذارد « 2 » .
بشر حافى گويد [ خوف ] ملكى است آرام نگيرد مگر در دل پرهيزگاران « 3 » .
ابو عثمان حيرى گويد عيب خائف آن بود كه بخوف خويش مائل بود و بازو آرام گيرد زيرا كه آن ايمنى بود پنهان « 4 » .
واسطى گويد خوف حجابى بود ميان بنده و خداى تعالى و اندرين لفظ اشكالى هست و معنيش آن است كه خائف وقت ثانى چشم ميدارد و ابناء وقت انتظار مستقبل نكنند و حسنات ابرار سيّآت مقرّبان باشد .
نورى گويد خائف از خداى با خداى گريزد .
يكى ديگر گويد علامت خوف تحيّر بود بر در غيب .
جنيد را پرسيدند از خوف ، گفت چشم داشتن عقوبت است با مجارى انفاس .
ابو سليمان دارانى گويد خوف از هيچ دل مفارقت نكند مگر كه آن دل ويران شود .
هامش
( 1 ) - ظ : آنگاه كه خويشتن را بيمارى شمرد كه از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز .
مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و بنه نشيند تا پل دوزخ گذاره نكند .
( 3 ) - مب : پادشاهيست آرام نگيرد الا در دل متقى .
( 4 ) - متن عربى : لانه امر خفى . زيرا آن چيزى پنهانست : ظاهرا مترجم « امر » را « امن » بنون خوانده يا نسخهء وى چنين بوده است .