گيرد « 1 » موفقى [ باشد ] صادق « 2 » . و اگر چنان بود كه توبه بشكند يك بار و دو بار و بر آن بود كه توبه كند ، [ اين ] چنين بسيار بود بايد كه نوميد نشود از توبه اين چنين كس كه هر چيزى را وقتى است ، فانّ لكلّ اجل كتابا .
از ابو سليمان دارانى حكايت كنند كه گفت بمجلس قصصگوئى « 3 » همىشدم سخن او اندر من اثر كرد چون از نزديك او برخاستم هيچيز اندر دل من بنماند ديگر باره باز شدم و سماع كردم برخى اندر راه بماند ، سديگربار باز شدم اثر سخن او اندر دلم بماند تا با سراى شدم و اناء مخالفات « 4 » بشكستم و راه صواب پيش گرفتم اين حكايت پيش يحيى بن معاذ الرّازى بگفتند گفت گنجشگى كلنكى را شكار كرد « 5 » بنجشگ آن قصصگو « 6 » را خواست و كلنك ابو سليمان [ را ] .
ابو حفص حدّاد راست ، گفت چندبار دست از كار بداشتم و بازان مىگشتم چون كار دست از من بداشت نيز بازان نگشتم .
و حكايت كنند كى بو عمرو نجيد اندر ابتدا بمجلس بو عثمان اختلاف داشت سخن [ بو ] عثمان اندرو اثر كرد [ توبه كرد « 7 » ] . پس از آن فترتى افتاد از ابو عثمان همىگريختى و از مجلس بازايستاد روزى ابو عمرو ابو عثمانرا پيش آمد ، ابو عمرو از راه بگشت و براهى ديگر برون شد ، ابو عثمان از پس او بشد تا به دو رسيد گفت يا پسر با كسى صحبت مكن كه ترا جز معصوم ندارد ، بو عثمان ترا در چنين وقتى سود
هامش
( 1 ) - مب : و از آنچ محرم است پرهيز كند . اصل : با متن عربى مطابق است .
( 2 ) - مب : بصدق .
( 3 ) - مب : قاضى . ظ : قاصى .
( 4 ) - مب : و آلات ملاهى و مناهى و مخالفان . ظ : مخالفات .
( 5 ) - مب : بنجشكى كلنگى را شكار گرفت .
( 6 ) - مب : قاضى را . ظ : قاص را .
( 7 ) - مب : ندارد .