قالبها لطيف بعاريت خداوند سبحانه و تعالى تقدير چنان كردست كه تا روح بود اندر تن زنده بود بحيوة « 1 » و ليكن ارواح مودعست در قوالب و آن را ترقّى بود در حال خواب از قالب « 2 » بيرون شود و به حال بيدارى بازآيد [ و ] مردم روح بود و جسد زيرا كه ايزد سبحانه و تعالى اين جملت را مسخّر يكديگر كرده است « 3 » و ثواب و عقاب و حشر جمله راست « 4 » . و روح آفريده است و هر كس گويد روح قديم است خطائى بزرگ بود « 5 » و اخبارها دليلست كى آن اعيان لطيف است . و اللّه اعلم .
و از آن جمله سرّ است . و احتمال بود كه سرّ چيزى بود لطيف اندر قالب همچون روح و اصلهاى ايشان واجب كند كه آن محلّ مشاهده است چنانك روح محل محبّت بود و دلها جاى معرفت بود .
و گفتهاند مرا بر سرّ اشراف نبود و سرّسرّ بر وى اطّلاع نبود جز حق را سبحانه و تعالى « 6 » .
و نزديك گروهى بر حكم اصول ايشان سرّ لطيفتر از روح است و روح شريفتر از دلست .
و گفتهاند اسرار آزادند از بندگى اغيار از آثار [ و اطلال ] و سرّ اطلاق كنند بر آنچه پوشيده بود ميان بنده و حق تعالى اندر احوال و برين حمل كنند قول آنك
هامش
( 1 ) - متن عربى : ( لطيفة ) اجرى اللّه العادة بخلق الحياة فى القالب مادامت الارواح فى الابدان فالانسان حى بالحياة . عادت حق جارى است بر آفرينش حيات در قالب مادام كه جان در بدنست پس آدمى زنده بحيات است . مب . اصل : هر دو خطاست .
( 2 ) - اصل : و ليكن اندر حال خواب از قالب بيرون شود .
( 3 ) - اصل : خداى مسخر كرده است اين را با يكديگر .
( 4 ) - مب : و حشر و نشر جمله را بود و مثاب و معاقب جمله باشند .
( 5 ) - مب : و هر كى بقدم او گويد مخطىء عظيم بود .
( 6 ) - متن عربى : و سر السر ما لا اطلاع عليه لغير الحق . و سر سر آنست كه جز حق را از آن آگاهى نيست .