او بود اگر علم غلبه دارد شاهد علم بود ] « 1 » . و اگر وجد غلبه دارد شاهد وجد بود ، معنى شاهد ، حاضر بود هرچه حاضر دل تست شاهد تست .
شبلى را پرسيدند از مشاهدت . گفت ما را مشاهدت از كجا آيد ما را شاهد حق بود ، اشارت كرد به آنچه بر وى غلبه داشت از ذكر حق و آنچه حاضر بود اندر دلش دائم از ذكر حق ، و هركرا دل بمخلوقى مشغول گردد گويند شاهد اوست يعنى حاضر دل ويست كى دوستى و محبّت دوام ذكر محبوب و دوست واجب كند « 2 » .
و گروهى تكلّف كردهاند اندر اشتقاق شاهد و گفتهاند از شهادت مشتق است چنانك چون شخصى را بيند به وصف جمال و كمال و اگرچه بشريّت او را از آن بازكشيده است و ديدار آن شخص او را مشغول نگرداند از آن حال كه اندر ويست و صحبت او اندر وى اثر نكند او شاهد او بود « 3 » بر فناء نفس او و هركه اندرو اثر كند آن ، او شاهد او بود اندر بقاء نفس و قيام كردن به احكام بشريت اين آن بود كى شاهد بود او را يا بر وى و بدين حمل كنند قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم رأيت ربّى ليلة المعراج فى احسن صورة . [ گفت ] خدايرا ديدم بشب معراج اندر
هامش
( 1 ) - اصل : هيچ ذكر او بر دل مردم غلبه دارد و شاهد آن چيز بود .
( 2 ) - اصل : كى دوستى واجب كند دوام ذكر آنك او را دوست دارند .
( 3 ) - مب : و اگرچه بشريت او ساقط شده باشد ديدار آن شخص او را مشغول نگرداند و صحبت او اثر نكند در بقاء نفسش و قيام به احكام بشريت آن شاهد او بود يا شاهد برو بود و برين حمل كنند الخ . متن عربى : فكأنه اذا طالع شخصا به وصف الجمال فان كانت بشريته ساقطة عنه و لم يشغله شهود ذلك الشخص عما هو به من الحال و لا اثرت فيه صحبته بوجه فهو شاهد له على فناء نفسه . چنانك چون شخصى را بصفت جمال بيند پس اگر احكام بشريت از او ساقط شده باشد و ديدار آن شخص او را از حالى كه دارد مشغول نگرداند و صحبت وى در او به هيچ روى اثر نكند در اين صورت آن شخص شاهد بر فناء نفس سالك است . مب . اصل : هر دو مبهم است .