اند « 1 » . قال اللّه تعالى يمحو اللّه ما يشاء و يثبت گفتهاند محو كند از دل عارفان ذكر غير و اثبات كند بر زبان مريدان ذكر خويش . و محو همگنانرا بود و ليكن اثبات آن را بود كه سزاى آن بود « 2 » هر كى او را حق محو كرد از شاهد نفس او ، اثبات كرد او را بحقّ حقّ خويش و هركرا محو كرد از اثبات او به دو ، او را در ميان اغيار اوكند و اندر واديهاى تفرقه ويرا بازداشت .
يكى با شبلى گفت كى چون است كه ترا بىآرام مىبينم او با تو نيست تو بازو نهاى « 3 » شبلى گفت اگر من بازو بودمى من من بودمى و ليكن محوم در آنچه اوست .
محق برتر از محو بود براى آنك از محو اثرى بماند و محق هيچ اثر بنماند و غايت همّت قوم آنست كى حق ايشان را محق كند از شاهد ايشان و ايشان را نيز با ايشان ندهد پس از آنك محق كرده باشد ايشان را از ايشان .
و از آن جمله ستر و تجلّى است . عام در پردهء ستر باشند و خاص اندر دوام تجلّى . و اندر خبر است كه چون حق تعالى چيزى را تجلّى كند آن چيز خاشع گردد ، خداوند ستر دائم به وصف شهود بود و خداوند تجلّى دائم بنعت خشوع بود و ستر عام را عقوبت بود و خاص را رحمت بود كه اگر نه آنستى كى بر ايشان بپوشد آنچه كشف كند ، ايشانرا ناچيز گرداند نزديك سلطان حقيقت و ليكن چنانك بر ايشان اظهار كند باز بپوشد .
از منصور مغربى شنيدم رحمه اللّه كه درويشى بقبيلهء افتاد از قبيلهاء عرب
هامش
( 1 ) - مب : دو مقصود است در مشيت او بازداشته . متن عربى : مقصوران على المشيئة .
بمشيت و خواست حق بازبستهاند .
( 2 ) - مب : ندارد . متن عربى . و اثباته على يا يليق بحاله . و اثبات حق در خور حال سالك بود .
( 3 ) - مب : نه خداى با تو است و نه تو با خداى .