و اگرچه حاضر بود بغلبهء سلطان ذكر « 1 » و از پس او مكاشفه بود و آن حاضر آمدن [ بود ] بصفت بيان اندر حال بىسبب تأمّل دليل و راه جستن « 2 » ، و دواعى شك را بر وى دستى نبود و از نعت غيب باز داشته نبود ، پس ازين مشاهدة [ بود ] و آن وجود حق بود چنانك هيچ تهمت نماند و اين آنگاه بود كه آسمان سرّ صافى شود از ميغهاى پوشيده بآفتاب شهود تابنده از برج شرف « 3 » و حق مشاهدة آنست [ كه ] جنيد گفت وجود حق با كم كردن تست نفست را « 4 » [ پس ] خداوند محاضرة بسته بود بنشانهاى او و خداوند مكاشفه مبسوط بود بصفات او و خداوند مشاهده بوجود رسيده بود و شك را آنجا راه نبود .
خداوند محاضره را عقل راه نمايد و صاحب مكاشفت را علمش نزديك كند و خداوند مشاهده را معرفتش محو كند و هيچكس زيادة نيارد در بيان تحقيق مشاهدة بر آنچه عمرو بن عثمان المكى گفت و بمعنى آنچه او گفت آنست كى انوار تجلّى متواتر بود بر دل وى بىآنك چيزى او را پوشيده كند و به چيزى بريده گردد ، چنانك شبى بود تاريك و برق اندر وى متوالى بود « 5 » كى هيچ [ فترت و ] تراخى نيفتد ، آن شب اندر تقدير بروشنائى [ چون ] روز بود ، دل همچنين بود ، چون تجلّى دائم بود او را همه روز بود و شب از ميانه برخيزد . و اندرين معنى گفتهاند . شعر :
ليلى بوجهك مشرق * و ظلامه فى النّاس سارى
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : و درين حال بىنياز بود از دليل و از راه جستن .
( 3 ) - مب : و اين آنگاه بود كه آسمان سر صافى شود و ميغها پوشيده و آفتاب شهوة ( ظ :
شهود ) روشن مىتابد از برج شرف خويش . اصل عربى : فاذا اصحت سماء السر عن غيوم الستر فشمس الشهود مشرقة عن برج الشرف . و چون آسمان سر از ميغهاى ستر ( باطن پوش ) صافى گردد آنگاه آفتاب شهود از برج شرف خويش تابناك باشد .
( 4 ) - مب : وجود حقست با كم كاستى تو .
( 5 ) - مب : شبى تاريك باشد و برق اندر وى متوالى ميدرفشد .