تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت [ هرگاه ] « 1 » كه ادب بزرگان چون نگاه داشت اندر حال سماع « 2 » ، خداى عزّ و جل وقت بر وى بنگاهداشت از بركات ادب ، تا گفت وجد خويش نگاهدارم و چون خالى باشم فراگذارم وجد را تا وجدم پديدار آيد زيرا كه وجد را فرا نتوان گذاشت پس از آنك وجد بشد و غلبهء وجد برخاست و ليكن چون صادق بود اندر مراعات و حرمت پيران خداى عزّ و جلّ وقت بر وى نگاهدارد تا بوقت خلوت وجد پديدار آيد . پس تواجد ابتداء اين وجد است بر اين صفت كى ذكر وى رفت . و پس ازين وجد بود و وجد آن بود كه بدل تو درآيد بىتكلّفى تو و پيران ازين سبب گفتند وجد يافتن بود و مواجيد به مقدار وردها بود [ هر كى را وظايف بيشتر لطايف خداى تعالى در حق او بيشتر ] « 3 » . از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت واردات از وردها خيزد هر كى او را وردى نبود به ظاهر ، او را اندر سرّ وارد نبود و هر وجد كه صاحب او را در آن كسبى بود آن نه وجد بود و چنان كه بندهء تكلّف كند در معاملات ظاهر او را حلاوت طاعت واجب كند پس آنك در احكام باطن تكلّف كند مواجيد واجب كند ، حلاوت ثمرهء معاملت بود و مواجيد نتيجهء منازلت بود . امّا وجود پس از آن بود كه از درجهء وجد درگذرد ، وجود نبود مگر پس از آنكه از بشريّت مرده گردد ، زيرا كه بشريّت را نزديك سلطان حقيقت بقا نباشد . و اين معنى قول ابو الحسين نورى راست ، گفت سى سال است تا ميان « 4 » وجد و فقدم ، چون خدايرا يابم دل گم كنم و چون دل بازيابم خدايرا فراموش كنم .
هامش
( 1 ) - ظاهرا زائد است . ( 2 ) - مب : شنيدم كه ادب و حرمت بزرگان در حال سماع . ( 3 ) - اصل : ندارد . ( 4 ) - اصل : تا من اندر .