تعالى فنائى است كى در وى لذّت نيست .
و از ايشان بود ابو بكر محمّد بن داود الدينورى معروف بدقّى و بشام مقيم بود و عمر وى زياده از صد سال بود و وفاة وى پس از خمسين و ثلثمايه بود و صحبت ابن جلّا و زقّاق كرده بود .
دقّى گويد معده جائى است كه طعامها اندر وى گرد آيد و چون حلال اندرو فرستى اندامها را طاعت فرمايد و كارهاء نيكو ، و چون شبهت بود راه حق بر تو مشتبه گردد و چون حرام خورى ميان تو و ميان فرمانهاء خداى حجاب افكند .
و از ايشان بود ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد الرازى رحمة اللّه عليه ، مولود وى بنشابور بود و از ياران ابو عثمان حيرى و يوسف بن الحسين و رويم و سمنون و پيران ديگر بود ، وفات او اندر سنهء ثلث و خمسين و ثلثمايه بود .
محمّد بن الحسين گويد كى از عبد اللّه رازى شنيدم كى پرسيدند از او چون است كى مردمان عيبهاء خويش دانند و با صواب نگردند گفت « 1 » زيرا كه مردمان بمباهات علم مشغولند نه به عمل علم و بآراستن ظاهر و دست بداشتن آداب باطن خداى عزّ و جلّ دلهاء ايشان كور بكردست و جوارح ايشان بند بر نهاده است از عبادة .
و از اين طايفه بود ابو عمرو اسماعيل بن نجيد رحمة اللّه عليه صحبت ابو عثمان كرده بود و جنيد را ديده بود ، و حال او بزرگ بود ، آخر كسى بود كه فرمان يافت از ياران ابو عثمان ، وفاة او اندر سنهء ستّ و ستّين و ثلثمايه بود .
ابو عمرو بن نجيد گويد هر حال كى آن نتيجهء علم نباشد زيان او بر صاحب آن از نفع بيشتر بود .
و گويد هر كى فريضهء ضايع كند اندر وقتى از وقتهاء او از آنچه خداى عزّ و جلّ بر وى فريضه كرده باشد لذّت آن فريضه بر وى حرام كنند .
وى را از تصوّف پرسيدند گفت صبر كردنست زير امر و نهى .
هامش
( 1 ) - اصل : نگرند گفتند .