تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
فرمان يافت . مردى اندر نزديك وى شد گفت مرا وصيّتى كن گفت مردگان منتظر تواند . كسى ديگر اندر نزديك وى شد سبوئى ديد آفتاب بر وى افتاده گفت برنگيرى از آن آفتاب گفت چون بنهادم آفتاب نبود از خداى شرم دارم كه اندر حظّ نفس خويش سعى كنم . كسى ديگر در نزديك او شد و بسيار اندر وى همىنگريست ، گفت ندانى كه بسيار نگريستن كراهيت دارد همچنانك بسيار گفتن . ابو ربيع واسطى گويد كه داود طائى را گفتم مرا وصيّتى كن ، گفت از دنيا روزه فراگير و مرگ عيد خويش كن و از مردمان بگريز چنانك از شير گريزى . و از ايشان بود ابو على شقيق بن ابراهيم البلخى از پيران خراسان بود و او را زبانى بود اندر توكّل و استاد حاتم اصمّ بود . و سبب توبهء او آن بود كه وى توانگر زاده بود و بتجارة بيرون شد بتركستان اندر حالت جوانى در بت خانهء شد ، خادمى را ديد در آن بت خانه سر و موى روى « 1 » باز كرده بود و جامهء سرخ پوشيده ارغوانى « 2 » شقيق خادم را گفت تو را آفريدگارى است زنده و عالم او را پرستنده و تو بتى را ميپرستى كه از او نه خير آيد و نه شر . گفت اگر چنين است كه تو همىگوئى قادر نيست كى تو را روزى دهد به شهر تو تا تو اينجا نبايستى آمد ، شقيق را از آن بيدارى افتاد و طريق زهد پيش گرفت . و گويند سبب توبهء او آن بود كه قحطى افتاد و مردمان اندوهگن بودند ، بنده‌اى را ديد كه بازى همىكرد گفت يا غلام چيست اين نشاط و مردمان چنين اندوهگن ، غلام گفت مرا از آنچه كه خواجهء مرا ديهى است خاص او را ، و چندانك او را بايد از آنجا ارتفاع يابد ، ما را بىبرگى نباشد ، او را بيدارى افتاد ،
هامش
( 1 ) - ظ : موى سر و روى . ( 2 ) - مب : خادمى را ديد كه آن بت همىپرستيد ، سر و ريش سترده و جامهء سرخ پوشيده ارغوانى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 36 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر