چنو نيز نباشد ، گفتم بچه پايگاه بود كى ديدار تو يافتم گفت بنيكى كردن تو با مادر و پدر خويش .
استاد ابو على دقّاق گويد بشر حافى بخانهء المعافابن عمران شد و در بزد گفتند كيست [ گفت ] بشر حافى ، دختركى از آن خانه آواز داد اگر به دو دانگ نعلينى خريدى نام پاى برهنگى از تو شدى به بودى .
ابو عبد اللّه بن الجّلا گويد ذا النّون مصرى را ديدم او را عبارة بود و سهل را ديدم و او را اشارة بود و بشر را ديدم او را ورع بود ، او را گفتند تو بكدام مايلترى گفت بشر بن الحارث استاد ما است .
و گويند به چندين سال باقلى آرزويش بود و نخورد .
پس مرگ او را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت خداى مرا بيامرزيد و مرا گفت بخور يا آنك براى ما نخوردى و بياشام [ اى آن ] كه براى ما نياشاميدى .
ابو بكر عفّان گويد از بشر شنيدم كه چهل سالست تا مرا بريان آرزو همىكند و بهاء آن بدست نيامده است .
بشر را گفتند نان با چه خوريم گفت عافيت ياد كن و نان خورش كن .
بشر گفت حلال اسراف نپذيرد .
بشر را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و يك نيمه از بهشت مرا مباح كرد و مرا گفت يا بشر اگر تا بودى مرا همه سجود بر آتش كردى شكر آن نگزاردى كه ترا اندر دل بندگان نهاده بودم .
بشر گويد حلاوت آخرت نيابد آنك دوست دارد كى مردمان ويرا دانند .
و از ايشان بود ابو عبد اللّه الحارث بن اسد المحاسبى بىهمتا بود اندر زمانهء خويش بعلم و ورع و معامله و حال و بصرى بود وفات او ببغداد بود اندر سنه ثلث و اربعين و مأتين .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
ص٣٣