نبُد شيوهء او تعصّبگرى * نه سبّ صحابه در آن داورى
ز قول خدا و ز پيغمبرش * نبودى جدايى به دين اندرش
خوشا آنكه پويد بر آن رَه چنين * بَدا آنكه فكرش بود غير از اين
وفات عمر [ بن عبد ] العزيز ، رَحمه اللّه « 1 »
120 از آن پس جهان از عُمر گشت سير * سَرِ دولت او درآورد زير
چو از مهرِ آل على آن امير * نگشتى به دل در جهان هيچ سير
بترسيد هشّام فرماندهى * بديشان رساند زِ روى مهى
غلامش ورا داد زهر آن زمان « 2 » * چو بد خورده ، آگه عمر شد از آن
بپرسيد باز از غلام آن زمان * كه : « بفريفتت كِم سرآرى زمان ؟ »
125 غلامش به دو راستى بازگفت * زِ هرچيز كان رفته بُد در نهفت
عُمر گفت : « آزادت از مالِ خود * از اين كار كردم زِ روى خِرد
كه در صورت ارچند بَد كردهاى * به معنى غمِ كارِ من خوردهاى
كه از سعىِ تو در سرانجامِ كار * روم از شهادت به دار القرار
سَرِ خويشتن گير تا بعدِ من * نيارند از اين كين به جانت شكن
130 ولى آن درم بر سوى بيت مال * كه بر گردنت زان بماند وَبال »
چو اين گفته شد دم برآورد مَرد * به جنّت ز روى زمين نقل كرد ( 366 )
بُد آدينه و بيست و پنج از رجب * صد و يك شده ساليانِ عرب « 3 »
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : وفات عمر العزيز رحمة اللّه .
( 2 ) ( ب 123 ) . در اصل : غلام ورا داذ زهر آن غلام آن زمان .
( 3 ) ( ب 134 - 132 ) . طبرى 9 / 7 - 3966 آورده است : ابو معشر گويد : عمر بن عبد العزيز پنج روز مانده از رجب سال صد و يكم درگذشت . عمرو بن عثمان گويد : ده روز مانده از رجب سال صد و يكم درگذشت . هشام گويد :
روز جمعه پنج روز مانده از رجب سال صد و يكم بمرد . هيثم بن واقد گويد : مرگ وى در خناصره به روز چهارشنبه پنج روز مانده از رجب سال صد و يكم بود . هنگام مرگ سى و نه سال و چند ماه داشت و در دير سمعان به خاك رفت . سن او را به هنگام مرگ سى و نه و چهل سال هم آوردهاند .
سى ماه حكومت كرد و نه پسر به جاى گذاشت ، عبد العزيز ، عبد اللّه ، عبيد اللّه ، زيد ، مسلمه ، عثمان ، سليمان ، عاصم و عبد الرحمان . ( تاريخ يعقوبى 2 / 274 )