قتل عبد اللّه زبير در جنگِ حجّاج يوسف
همين سال عبد الملك راى كرد * كه جويد ز ابن زبيرى نبرد
نپذرفت كس ميرىِ آن نبرد * چو با كعبه بايست پيكار كرد
485 به دو گفت حجّاج : « 1 » « اى پيشوا * سِزد گر فرستى به جنگش مرا
كه در خواب ديدم كه پوستِ سرش * همى كندم و كردمى كَه پُرش »
فرستادش عبد الملك زين به راه * سوى مكّه بُرد آن جفاجو سپاه
وز آن رُو زبيرى سپه همچنين * از آن شهر آورد بيرون به كين
برِ چاهِ ميمون دو لشكر به هم * رسيدند و آن هردو برگشت كم
490 ولى دستِ حجّاج بُد در نبرد * به مكّه سبك مكّى آهنگ كرد
مدد خواست حجّاج از پيشوا * به يارى فرستاد لشكر ورا
به ذى قعده در گِرد مكّه سپاه * درآورد و گشتند پيكارخواه
رَه شهر بستند بر همگنان * ندادند راه كسى اندر آن
همه روزه پيكار جستند تيز * به تنگ آمدند مكّيان زين ستيز
495 در آن سال كس در جهان حجّ نكرد * نديدند پرواى حجّ ز آن نبرد ( 335 )
خورش گشت در مكّه تنگ آنچنان * كه كس جان گرامى نديدى چونان
بفرمود حجّاج تا منجنيق * نهادند و شد شهر كانِ عقيق
بسى خانهها گشت و بارو خراب * تبه شد بدان آدمى بىحساب
هرآن سنگ جُستى سوى كعبه راه * گرفتى فرشته به حُكمِ إله
500 فگندى به جايى دگر همچو باد * فزودى از اين « 2 » خلق را اعتقاد
كه ابن زبيرى است بَر راستى * زِ مروانيان كژّى و كاستى
حَجَر كرد حجّاج چون خود پليد * كه از وى فرشته جدايى گزيد
هامش
( 1 ) ( ب 5 - 484 ) . عبيد اللّه بن قبطيه گويد : جنگ ميان ابن زبير و حجّاج در دل مكه شش ماه و هفده روز دوام داشت .
نافع آزاد شدهء بنى اسد كه از مطلعان فتنهء ابن زبير بود ، گويد : ابن زبير روز اول ذى قعده سال هفتاد و دوم محاصره شد و حجّاج هشت ماه و هفده روز وى را در محاصره داشت . ( طبرى 8 / 3501 )
( 2 ) ( ب 500 ) . در اصل : فرودى ازين .