ده و سه پسر ماند زو يادگار « 1 » * گرفتن از اين بايدت اعتبار
545 نشان نكوكارى و كارِ بد * از اين حال ديدن به چشم خِرد
كه آن بَدكُنش را ز چندين پسر * نماندهست پيدا به گيتى گهر
وگر نيز باشد كسى ز آن نژاد * نيارند از گوهرِ خويش ياد
على اصغرى بازماند از حسين * كه دارد لقب زين العابدين
حسينى فزون « 2 » از هزاران هزار * از او گشت اندر جهان آشكار
550 بدان فخر آرند و فخرى تمام * بلى باشد از تخمِ فخر انام
خدا حكمتِ خويشتن آشكار * در اين كرده است تا به هرروزگار
بدانند مردم كه بر بَدكُنش * نكردهست سودى كسى در روش
ز نيكى زيان همچنين هيچكس * نكردهست و اين داستان است بَس
مكافاتِ ديگر سرا خود مگو * كه خواهد چهها آمدن زين بَرو
555 به دولت هرآن كس كه دارد خِرد * سزد گر ز دانش در اين ننگرد
كند زندگانى به گيتى چنان * كه نبود پشيمان به عقبى از آن
خدايا بَر اين كار توفيق دِه * كز اين كار كارى ندانيم بِه « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 544 ) . طبرى دوازده پسر آورده است . معاويه كه كنيهء ابو ليلى داشت و خالد كه كنيهاش ابو هاشم و مىگفتند كه به عمل كيميا دست يافته بود . ابو سفيان كه مادرش امّ هاشم دختر ابو هاشم بن عتبة بن ربيعه بود و پس از يزيد ، مروان او را به زنى گرفت . عبد اللّه ، مادرش امّ كلثوم دختر عبد اللّه بن عامر و نيز ، عبد اللّه اصغر ، عمر ، ابو بكر ، عقبه ، حرب ، عبد الرحمان ، ربيع و محمّد كه از كنيزان مختلف بودند . ( طبرى 7 / 3122 ) و در تاريخ يعقوبى 2 / 193 چهار پسر ذكر شده است . معاويه ، خالد ، ابو سفيان و عبد اللّه .
( 2 ) ( ب 549 ) . در اصل : حسينى فرون .
( 3 ) ( ب 557 ) . در اصل : ندانيم ربه .