به نفطِ سپيد آتش اندر زدند * ز مكّى بدان جنگ جويان شدند
ز يك روى آتش ز يك روى سنگ * روان بود در شهر از آن دشت جنگ
از آن گشت ديوارِ مسجد خراب * بسوزيد بر كعبه جامه به تاب
برهنه شد از جامه كعبه تمام * بَر اين ويله كردند گُردانِ شام
510 كه : « برديم از ابرهه دست از اين * كه از كعبه جويند جنگ اينچنين ؟ ! »
همان آتش از حُكم يزدان چو باد * در آن مردم منجنيقى فتاد
نشايست كُشتن شدند سوخته * وز اين كارِ دين گشت افروخته
همان روز كين حالت آمد پديد * خبر آمد از كارِ مرگ يزيد
نخستين خبر شد به مكّه از اين * فرستاد مكّى به پيشِ حصين « 1 »
515 كه : « آن كس كه از بَهر او اين نبرد * ز ما جويى او شد به دوزخ چو گَرد
تو از ما چه جويى كنون كارزار * به نيكى گراى از بَدى شرم دار
كه يا بى مكافات نيكى زِ ما * به ديگر سَرا مغفرت از خدا »
نمىكرد باور حصين اين سخن * پياپى خبر يافت ز آن انجمن
از آن روشنش گشت مرگِ يزيد * به كارِ مهى راهِ دانش گزيد
520 فرستاد نزديكِ ابن زبير * كه : « چون شاهِ ما از جهان گشت سير
كسى نيست او را كه بر جاى او * تواند ز دولت شدن مُلكجو
بيا تا ترا شهريارى دهيم * بر اسلاميان كامكارى دهيم »
گمان برد عبد اللّه آن مكر و بند * فريب است از وى نبودش پسند
نپذرفت و او شد روانه به راه * زِ مكّه سوى شام برد آن سپاه
525 به مكّه در عبد اللّه ابن زبير * پس از جنگ كوشيد در كارِ خير
عمارت كردن عبد اللّه زبير مسجد حرم و خانهء كعبه [ را ]
چو بُد گشته مسجد ز كوشش خراب * به كعبه خرابى رسيده زِ تاب
به كارِ عمارت شتابنده گشت * كه امواتِ مسجد همه زنده گشت
از آن پس به خشنودى مكّيان * به كعبه درون دست كرد آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 514 ) . : حصين بن نمير .