بكردند « 1 » بيعت از آن پس به دين * بگفتند پيشِ پيمبر چُنين
كه : « اين دين به نزديك ما شُد قبول * گوا گشت بر ما خدا و رسُول
رسولِ خدا را به زنهار خويش * گرفتيم بر رسمِ اين پاككيش
2525 بكوشيم تا دينِ او آشكار * كند پاك يزدان پروردگار
نداريم از وى سر و زر دريغ * و گر بارد از ابر چون ژاله تيغ
فداى پيمبر بود هرچه هست * نياريم در عهد هرگز شكست
كه باشد چنين شرط ياريگرى * بويژه در اين كار پيغمبرى
ز خويش و ز اهل مدينه تمام * براين است پيمان دين و السّلام »
2530 چنين گفت عبّاس ك « اى سروران * نبايد سخن كرد بر خود گران
كه اكنون محمّد به شهر خود است * اگر در نكوئى اگر در بَد است
چو آيد بدانجا بود جنگ و كين * ز قوم قريش و عرب همچنين
مبادا كه در جنگ سستى كنيد « 2 » * در اين عهد كس نادرستى كنيد
ورا بازداريد « 3 » دست آن زمان * كه آيد به پيكارتان بدگمان
2535 اگر زانكه خواهيد « 4 » كردن چنين * مبنديد پيمان و عهد اندرين
بمانيد « 5 » او را هم آن جايگاه * به شهر مدينه ببرّيد راه
كه خود ياورش داور كردگار * پديد آورد ، دين كند آشكار »
به عبّاس دادند پاسخ چُنين : * « مگو اين سخن اى بزرگِ گُزين
كه ما نيز مرديم و داريم نام * نسازيم هرگز چنين كار خام
2540 اگر خود شوند اهل عالَم عدُو * از ايشان شود جان ما جنگجو
ز ما تا بود زنده يك تن به پا * بود شرطِ سوگند و پيمان به جا
نمانيم بادى براين نامدار * بتندى كند در زمانه گذار
فداى پيمبر بود جان ما * براين است پيوسته پيمان ما »
پيمبر چنين گفت ك « اين جايگاه * نداريم جز پاك يزدان گُواه
هامش
( 1 ) ( ب 2522 ) . در اصل : نكردند .
( 2 ) ( ب 2533 ) . در اصل ( در هردو مصراع ) : كنند .
( 3 ) ( ب 2534 ) . در اصل : بازدارند .
( 4 ) ( ب 2535 ) . در اصل : خواهند .
( 5 ) ( ب 2536 ) . در اصل : بمانند . بمانيد - بگذاريد ، وابگذاريد .