بر آوازِ او جمله عاشق شدند * به دل بهر دين پاك و صادق شدند
1685 نبى كرد كار عبادت تمام * نمازش درآمد به حدِّ سلام
بر او كرد خود را پرى آشكار * ثنا خواند بر جانِ او بىشمار
نبى چون مرآن هفت تن را بديد * ز دين خدائى سخن گستريد
از او دين پذيرفت هر هفت تن * برفتند از آنجا بَرِ انجمن
بگفتند با قوم خويش آن سَخُن * كه در كار دين بود افگنده بُن
1690 همه قوم ايشان مسلمان شدند * يكايك سوى راه ايمان شدند
پرى شد مسلمان فزون از شمار * شد اندر پرى دين حقّ آشكار
شگفتى نگر اى برادر در اين * به چشم خرد راه تحقيق بين
كه باشد مسلمانى اندر پرى * نپويد بجُز راهِ فرمانبرى
ز مردم خداوند هوش و خرد * نيابد به گيتى بجُز كارِ بد
رفتن رسول در مكّه به زنهار مطعم بن عدىّ
1695 ز درياى مشرق چو زرّين گهر * برآورد بر چرخ گردنده سر
فروغش به مغرب رسانيد نور * جهان كرد روشن به نزديك و دور
نبى خواست كآيد به شهر اندرون * نبودش بر آن دشت پى رهنمون
به زنهار هر مهترى راى كرد * در آن شهر خود را همى جاى كرد
بُد از قوم هاشم يكى نامور * كه نامش انس ، بشر « 1 » بودش پدر
1700 به دو كس فرستاد سيّد نهان * مگر درپذيرد ورا در جهان
فرستاد پاسخ كه : « در مكّه من * ندارم تبع زين بزرگ انجمن
بسان غريبان در او زندگى * كنم از نژندى و افگندگى
به زنهار ديگر كسم اندر او * گر از دشمن آيد گزندت به رُو
هامش
( 1 ) ( ب 1699 ) . سيرت رسول اللّه در اين واقعه از شخص ديگرى نام مىبرد كه « أخنس بن شريق » است و اصولا از كسى با نام « انس بن بشر » ياد نكرده است ؛ لازم به توضيح است كه در هيچ كدام از منابع معتبر از قبيل طبرى ، سيرهء ابن هشام و العبر ، و حتّى تاريخ گزيدهء حمد اللّه مستوفى ، تا آنجا كه اين بنده تفحّص كرد ، به چنين نامى برنخورد . و اللّه اعلم .