مىكند كه حاكى از برخورد تند تيمور با ايلدرم بايزيد است ؛ مير خواند اين مطلب را از پدرش شنيده كه پدرش هم از سيدى احمد ترخان - كه در آن مجلس بوده - براى پسرش نقل مطلب كرده است . مير خواند در اينباره مىنويسد :
« . . . من [ سيدى احمد ترخان ] به درگاه فلك اشتباه حاضر بودم كه يكى از خواص به عرض رسانيد كه قيصر را دست بسته بر در كرياسگردون اساس آوردهاند ، رخصت شد كه او را همچنان به مجلس همايون آوردند . ايستادگان پايهء سرير اعلا به فرموده عمل نمودند . و چون چشم خجسته خاقان مؤيد مظفر بر قيصر افتاد نخست كلمات درشت از آن حضرت صدور يافت ، بعد از آن فرمود كه دست او را گشادند و شرف جلوس ارزانى داشت . . . »
ابن عربشاه توصيف جالبى از اين مجلس كرده است :
« . . . روزى مجلسى با سرور و شادمانى بياراست و خاص و عام را به ميهمانى خواند ، بساط خشم و غضب برچيد و خوان لهو و لعب بگسترد ، چون همگان به مجلس درآمدند ، ابن عثمان را فراخواند . وى بازآمد و همچنان خاطرى از بيم و اندوه خسته داشت و دست و پايى در بند بسته . تيمور به سخن ، آرامش خاطرش فراهم ساخت و آتش بيم و اندوهش فرونشاند و با گشادهرويى خويش ، از ترشرويى وى بكاست ؛ آن زمان سپهر شادكامى را فرمود كه به گردش درآيد و خورشيد را مىگفت كه از مشرق جام ، رخ نمايد و به سوى مغرب كام گرايد ؛ و چون مهر رخسار ساقيان از پس ابر حجاب پرتوافشان گشت و ستارگان شادمانى در آسمان نشاط و كامرانى به جلوهگرى درآمدند ، ابن عثمان به ناگاه ديده برگشود و ساقيان را ديد كه همگى كنيزكان زيباىرويند و پردگيان حرمسراى او ؛ جهان در برابر چشمش تاريك شد و تلخى مرگش به كام شيرين گشت . دلش سخت به درد آمد و اندوه خاطرش ، از آنچه بود ، به چندين برابر بيشتر شد ، جگرش بسوخت و فريادش از نهاد برآمد ، ريش درونش نمكآلود و رنج و شكنجش دوچندان كه بود ، گشت » .
روضة الصفا ، ج 9 ، ص 5036 ؛ عجايب المقدور فى اخبار تيمور ( زندگى شگفتآور تيمور ) ، صص 153 .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1488
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٤٨٨