- و كثرتى بىپايان - مجموع سنگيندل و آهنين سلب - روى جلادت به راه آوردند .
[ نظم ]
چو دريا دمان لشكرى فوجفوج * در او هر سوارى يكى تند موج
به هر موجى اندر نهان يك نهنگ * ز شمشير دندان و از نيزه چنگ
سنانها به ابر اندر افراشته * ز چرخ برين نعره بگذاشته
و چون هواى ارز روم از غبار موكب گيتىگشاى ، عطرساى گشت و فضاى بيابان و صحرا از خيمه و خرگاه مالامال شد ، طهرتن پيش آمده ، به معسكر ظفرپناه پيوست و به ادراك دولت بساطبوس فايز گشت و بعد از دو روز ، اردوى كيهانپوى از صداى طنطنهء گورگهء كوچ به حركت درآمد و چون از ارزنجان بگذشت ، حضرت صاحبقران در افتتاح محرم سنهء ثلث و ثمانمايه ايلغار فرموده ، به سيواس راند .
[ نظم ]
خود و نامداران پرخاشجوى * سوى شهر سيواس آورد روى
همى برشد آوازشان تا دو ميل * به پيش سپاه اندرون كوس و پيل
نبد بر زمين پشه را كارگاه * نه اندر هوا باد را مانده راه
ز جوش سواران و از گرد پيل * زمين شد به كردار درياى نيل
چنين تا بيامد بر آن شارسان « 1 » * كه سيواس بد نام آن كارسان « 2 »
سوى شهر چون لشكر آمد فراز * سپه خيمه زد دشت ، شيب و فراز
برآوردهاى ديد سر بر هوا * پر از مردم و ساز و چنگ و نوا
ز خارا پى افكنده در قعر آب * كشيده سرباره اندر سحاب
به چرخ از همه شهر برشد خروش * ز جوشنوران باره آمد به جوش
و در آن محل از اخبار منهيان به مسامع عليّه پيوست كه ايلدرم بايزيد پسر خود را - كرشجى - با تمورتاش كه در آن عهد از عظماى امراى روم به مزيد شجاعت و جلادت سمت امتياز داشت و ديگر امرا و لشكرى گران به رسم منقلاى به سيواس
هامش
( 1 ) . كلكته ، م : شارستان .
( 2 ) . كلكته ، م : كارستان ؛ الف : كارشان .