بخشود و يك تن از مردم آن شهر به نام عمر بن رواس پيشكشهاى مردم را به تيمور داد . تيمور نيز به او اعتماد كرده ، امور شهر را به دستش سپرد و شمس الدين بن حداد را به كار قضاى شهر برگزيد ؛ زندگى شگفتآور تيمور ، صص 114 .
( 291 ) . ( ص 1066 ) : اگر بار خار است خود كشتهاى اين مصرع ، مصرع اول اين شعر فردوسى در داستان فريدون است :
اگر بار خار است خود كشتهاى * اگر پرنيان است خود رشتهاى
شاهنامه ( تصحيح دكتر دبير سياقى ) ، ج 1 ، ص 110 .
( 292 ) . ( ص 1067 ) : . . . سلطان حسين را غبار ملالى . . . بر دامن خاطر نشسته بود در حال سكر . . . روى جسارت . . . بگردانيد و متوجه اندرون دمشق شد . . .
ابن عربشاه اين حركت سلطان حسين را مكر تيمور برشمرده است و مىنويسد كه سلطان حسين چنان وانمود ، كه وى را با دايى خود خلافى در ميان است ، بدينگونه به جانب سلطان [ مصر ] شد و در نهان انديشهء ديگر داشت . ابن عربشاه او را جوانى دلاور ليكن سبكسر و نادان توصيف كرده است ؛ زندگى شگفتآور تيمور ، ص 117 .
( 293 ) . ( ص 1069 ) : . . . چون . . . ده روز در آن منزل توقف افتاده بود و علف نمانده فرمان شد . . .
كه از آنجا كوچ كنند و به غوطه نشينند . . . و اهل شهر از جهل و نادانى گمان بردند كه ايشان را خوفى و ضعفى روى نموده . . . بنابرآن . . . انديشه كردند كه . . . با حشرى عظيم بيرون مىرويم و به يك بار . . . حمله مىكنيم . . .
ابن عربشاه اين حركت تيمور را دام نيرنگ او براى اهالى شام قلمداد كرده است . او معتقد است چون تيمور از تفرقهء سپاهيان شام آگاه شده بود ، با اينكار مىخواست از فرار آنان جلوگيرى كند ، تا از پنجهء انتقامش جان به در نبرند ؛ زندگى شگفتآور تيمور ، ص 117 .