تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1456

مساهمون:

ص١٤٥٦
« هركه از آن خدا شد ، خدا از آن اوست » ؛ اين عبارت از احاديث رايج ميان صوفيان است ، براى اطلاع بيشتر ، ر . ك : مرصاد العباد ، ص 467 ؛ / احاديث مثنوى ، ص 19 . ( 244 ) . ( ص 878 ) : شيخ كوكرى شيخ كوكره ( كهوكر ) رئيس قبيلهء كوكر بود كه در سال 796 ه . ق ، در زمان پادشاهى محمد شاه تغلقى در لاهور سر به شورش برداشت . محمد شاه ، پسرش شاهزاده همايون را - كه بعدها با لقب سلطان علاء الدين سكندر شاه جايگزين او شد - مأمور سركوبى نصرت كوكرى كرد ، ولى با فوت پدر و جانشينى او ، سركوبى نصرت كوكرى به تعويق افتاد ، و همايون يا همان علاء الدين سكندر شاه پس از بر تخت‌نشينى بعد از يك ماه و نيم پادشاهى به بيمارى سختى دچار شد و باز هم نتوانست شورش كوكره را سركوب كند و به همين بيمارى مرد . پس از فوت او برادر كوچكش محمود تغلقى قدرت را در دست گرفت و سارنگ خان را مأمور سركوبى نصرت كوكرى كرد . شيخ كوكره با آگاهى از اين موضوع سپاهى تهيه كرد و با سارنگ خان در مكانى به نام ساموتهله در دوازده كروهى لاهور جنگ كرد كه شيخ در اين جنگ شكست خورد و به لاهور رفت و به همراه زن و فرزندان به كوه جمون فرار كرد ، تا اينكه با شنيدن خبر آمدن تيمور ، به سپاهيان او پيوست . براى اطلاع بيشتر دربارهء او ، ر . ك : منتخب التواريخ بدائونى ، ج 1 ، صص 260 - 263 ؛ تاريخ مبارك‌شاهى ، صص 154 ، 166 - 167 . ( 245 ) . ( ص 896 ) : برعكس نهند نام زنگى كافور از امثلهء زبان فارسى است ؛ سنايى گويد :
خادمانند نامشان كافور * ليك رخشان سيه‌تر از عنبر
مولوى نيز گويد :
مر اسيران را لقب كردند شاه * عكس ، چون كافور نام آن سياه
امثال و حكم ، ج 1 ، ص 423 .