دهره و تبر و ارّه بينداختند و راه ساختند ، به عرضى كه پنج شش قوشون در پهلوى يكديگر مىتوانستند رفت . و در آن ايام مدت بيست روز متصل برف مىباريد و پيوسته از پرند مشكفام سحاب « 1 » بر كوه و هامون خردهء كافور مىبيخت ؛ و چون لشكر اسلام به محل و مقام گبران شقاوت فرجام رسيدند ، غازيان « 2 » زمزمهء تكبير و تهليل در خم طاق فيروزهفام انداختند و تيغ جهاد از نيام انتقام كشيده ، روى برف را كه پشت زمين در پرحواصيل گرفته بود ، از خون بىدينان ، غيرت رخسار لاله و ارغوان ساختند . هركه يافت شد امان نيافت ، و هركه پديد آمد ناپديد گشت ، و خمشا كه سالار و استظهار آن مردهء لعين
( الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ )
« 3 » او بود از عجز و اضطرار ، ترك خان و مان گرفته « 4 » و فرار اختيار نموده عساكرگردون مآثر در طلب او تا درهء آقسو بشتافتند و بسى گاو و گوسفند و غير آن از اموال و اجناس غنيمت يافتند ؛ و چون خمشا از بيم مجاهدان شيرشكار ، شغالوار به جنگل گريخت ، سپاه دينپناه خانههاى دوزخيان را آتش زدند و ديهها را به صرصر نهب و غارت ويران ساختند .
بيت
ساكنان در دوزخ و مسكن به آتش سوخته * چهرهء ملت ز فتح غازيان افروخته
و چون عيش آن گمراهان ، بىخمر گوارنده نمىبود ، و مرد و زن و اطفال ايشان بدان « 5 » معتاد بودند ، بغايتى كه هركه مىمرد برحسب
[ بيت ]
وصيت است كه هنگام قبض روح مرا * به مىبشويى و از چوب رز كنى تابوت
بىشراب دفن نمىكردند ، از براى اضرار كفار و تنغيص عيش ايشان كه نصّ
( وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ )
« 6 » به آن ناطق است ، امر عالى نافذ شد تا باغات و بساتين بر لشكر ظفر قرين قسمت كردند و مجموع به بالاى كوهها برآمده رزها - كه اهل نار به اميد
هامش
( 1 ) . ع : + مدت .
( 2 ) . ع : - غازيانه .
( 3 ) . مطففين / 11 .
( 4 ) . ع : كرد .
( 5 ) . م : - بدان .
( 6 ) . توبه / 73 ؛ تحريم / 9 .