نظم
رسيدند باهم به دشت شكار * اغوز را نبد چاره جز كارزار
دو لشكر چنان باهم آميختند * كه از آهن آتش فروريختند
قرا خان در آن ميان تلف شد و لشكريان روى به فرار آوردند و بزرگان و سرداران پيش اغوز خان به زينهار آمدند و مسلمان گشتند و با اغوز بيعت كردند و پادشاهى بر او مقرر شد .
ذكر پادشاهى اغوز خان
اغوز خان پادشاهى بود باشوكت و خانى بود عالىهمت ، تمام خيل و حشم خويش و تبع را به دين اسلام درآورد و مدّت هفتاد و سه سال با عم و خال و اتباع ايشان پيكار كرد تا آخر الامر دمار از روزگار ايشان برآورد و مجموع را تاروپود ، پاره كرد و ايشان از آن سرحد به حدود مشرق گريختند و [ به ] نواحى چين رفتند و التجا به ملك تاتار بردند . ملك تاتار ايشان را مدد كرد و لشكر بر سر اغوز كشيدند . و از اغوز خان وهم و هراس در دل ايشان افتاد و تمام منهزم شدند و اغوز خان از عقب ايشان تاخت كرد و تا حدود چين برفت و آن اقليم را نيز مسخر گردانيد ، چنان كه ايل و الوس تاتار و مغول ، اغوز خان را ايل شدند و او بر همه حاكم شد و از شهر تاش « 1 » [ كند ] و سيرام تا سرحدّ بخارا در تحت فرمان درآورد و تمام آن كافران را مسلمان گردانيد و به هر شهر و ناحيت اميرى و حاكمى فرستاد و خرگاهى از زر ، مرصّع به جواهر ساخت و بزم خسروانه و طوى پادشاهانه ترتيب كرد و مجموع امرا و بزرگان را نوازش كرد و استمالت نمود .
بيت
به لشكر زر و جامه و جام داد * به دلهاى آشفته آرام داد
و قانونى چند كه موجب رواج اسلام بود و حال اتراك و استقامت روزگار ايشان
هامش
( 1 ) . متن : تلاش .