تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
و چون غزنين در ضبط آورد ، جمله امراء حشم و معارف غزنين و اطراف او را انقياد نمودند ، و او در حق آن طوايف انعام وافر نمود ، چنانچه حشم رعايا [ ى ] بهرامشاهى مستغرق ايادى او گشتند . چون فصل زمستان درآمد ، حشمهاى غور را اجازت فرمود ، تا به طرف ديار خود [ رفتند ] مراجعت كردند ، و حاشيه و حشم و كار داران بهرامشاهى را با خود نگاه داشت ، و برايشان اعتماد نمود ، و سلطان و وزير او سيد مجد الدين موسوى و تنى چند ( معدود ) از خدم قديم عهد با او بماندند ، باقى بر درگاه و در ولايت ، جمله حشم [ ( 1 ) ] غزنين بود ، چون شدت برف و سرما كثرت پذيرفت [ ( 2 ) ] ، و راههاى [ درها و برهاى ] غور از بسيارى برف مسدود گشت ، و اهل غزنين را وقوفى افتاد : كه از جانب غور ، وصول حشم و مدد به طرف غزنين ممكن نگردد در خفيه به خدمت بهرامشاهى ، اهل غزنين نبشتند و ارسال كردند [ ( 3 ) ] كه در همه ( شهر ) غزنين و اطراف ، از لشكر غور با سلطان سورى تنى چند معدود بيش نمانده‌اند ، باقى جملهء خدم آل محمودى [ ( 4 ) ] اند ، فرصت را مجال نبايد داد [ ( 5 ) ] و عزيمت غزنين مصمم گردانيد [ ( 6 ) ] . سلطان بهرامشاه بر حكم ( آن ) مكتوبات و استدعا مغافصه از ( طرف ) هندوستان بغزنين آمد ، و بر سلطان سورى زد ، سورى با خواص خود كه از غور بودند ، و با وزير سيد مجد الدين ( موسوى ) بيرون شده و راه غور گرفت ، سوار ( ان ) بهرامشاهى او را تعاقب نمودند تا ( در ) حدود سنگ سوراخ او را دريافتند سلطان سورى با تنى چند معدود كه بود ، با سوار ( ان ) بهرامشاهى ( به ) جنگ پيوست ، تا ممكن بود ، سوار قتال ميكرد ، چون پياده شد ، پناه بكوه برد ، او و وزير و خواص او تا تير در كيش [ ( 7 ) ] داشتند ، هيچكس را مجال ( آن ) نبود : كه پيرامن او گشتى . چون در تير كش او تير نماند [ ( 8 ) ] ، او را بعهد و دست راست بگرفتند و بدست آوردند ، چون بدر شهر غزنين رسيد دو اشتر بياوردند ( بر ) يكى سلطان سورى ( را ) برنشاندند ، و يكى
هامش
[ ( 1 ) ] مط : خدم غزنين [ ( 2 ) ] اصل : چون شدت برف و كثرت سرما قوت پذيرفت . [ ( 3 ) ] مط : به خدمت بهرامشاه اهل غزنين مكتوبات ارسال كردند . [ ( 4 ) ] اصل : خدم اكر محمودند [ ( 5 ) ] مط : فرصت از دست نبايد داد [ ( 6 ) ] مط : مصمم بايد كرد . [ ( 7 ) ] اصل : تاتر دركشى ، مط : تا در تركش تير بود [ ( 8 ) ] اصل : چون تير تركش نماند .