عاليشان معزى اليه از اسب فرود آمده ، و اسب خود را به دست يكى از ضعفاى مزبوره داده - كه ساعتى گردش داده ، و از سبب ضعف صيام و بىخوابى ، شب در سرچشمه بناى استراحت گذاشته - منظور آنكه لمحهاى خواب نموده ، فى الجمله بىخوابى را تسكين داده ، باز سوار ، و عزيمت محال بيدخان نمايد .
وحشت از بلوچ
خواب غفلت او را در ربوده ، مدتهاى مديد در خواب ، و طرف ظهرى ديدهء حسرت از خواب راحت گشوده به اداى فرايض قيام ، و ارادهء حركت و عزيمت به جانب مقصد داشت كه ناگاه از جانب دشت علامت گرد طايفه ميشومه بلوچ نمودار شده بود كه به جانب سياه چادرها مىآمدند .
آن ضعيفهها به يكباره شروع به فرياد و زارى ، و دست به دامان آن شمع شبستان فرزانگى ، و سهى سرو رياض مردانگى زده بودند - كه به فرياد ما بىكسان برس ، كه به اسيرى طايفه بلوچ گرفتار خواهيم شد .
از گفتگو و تذلل آن ضعفاى بىكس ، انامل حميّت و مردانگى دامنگير ، و فسخ عزيمت سوارى نموده ، آن ضعفا را به جانب كوه روانه ، و خود در سر راه طايفه بلوچ بىعاقبت ، پاى مردانگى را در معركه جلالت و فرزانگى افشرده ، به تن واحد ، با موازى يك هزار نفر بلوچ معاند ، بناى مجادله گذارده ، و ايشان را به محاربه مشغول ساخته ، تا اينكه ضعفا ، خود را [
a
84 ] به پاى كوه رسانيده ، و از شرّ آن طايفه بىدين محفوظ گرديده .
سنگ فوطه بر سر
و طايفه خذلان شعار ، اطراف آن شير بيشه شجاعت و پردلى را احاطه نموده ، آن نيز داد مردانگى و شجاعت داده ، تا نزديك به غروب ، آتش فتنه را مشتعل ساخته ، به التهاب نيران شعله تفنگ ، و صاعقه شرربار ثعبان نيرنگ ؟ خزان عمر يكان يكان از آن قوم بىنام و ننگ را مىسوخت . و از آن قوم