خيمها ماننده است به خيمهاى ايشان و ليكن قبيله نه آن قبيله است . و اندر طريقت فترة پيدا آمد لا بلكه يكسره مندرس گشت به حقيقت و پيران كى اين طريقت را دانستند برفتند و اندكىاند برنايان كه به سيرت و طريقت ايشان اقتداء كنند ، ورع برفت و بساط او بر نوشته آمد و طمع اندر دلها قوى شد و بيخ فروبرد و حرمت شريعت از دلها بيرون شد و ناباكى اندر دين قوىترين سببى دانند ، و دست بداشتند تميز كردن ميان حلال و حرام . ترك حرمت و بىحشمتى دين خويش كردند و آسان فراز گرفتند گزاردن عبادتها و نماز و روزه را خوار فراز گرفتند و اسب اندر ميدان غفلت همىتازند و همه ميل گرفتند بحاصل كردن شهوتها و ناباكى به فرا گرفتن حرام و نفع خويش نگاه داشتن بدانچه از بازاريان و اصحاب سلطان فراگيرند و بدين بىحرمتيها فرونيامدند و بسنده نكردند و اشارت كردند ب برترين حقائق و احوال و دعوى كردند كه ايشان از حدّ بندگى برگذشتند و به حقيقت وصال رسيدند و ايشان قائماند به حق ، حكمهاى وى بر ايشان همىرود و ايشان از آن محواند و به هرچه ايثار كنند و دست بدارند خداى را عزّ و جلّ با ايشان عتاب نيست و آنچه كنند بر ايشان ملامت نيست و خويشتن از آن همىشمرند كى اسرار احديّت ايشان را پيدا كردند و ايشان را صافى گردانيدند از صفات بشريّت و آن حكم از ايشان برخاست و از خويشتن فانى گشتند و باقىاند بانوار صمديّت . گفتار و كردار ايشان نه به ايشانست ، و اين غايت بىحرمتى و ترك ادب است .
و چون دراز شد اين حال كى در وىايم بدانچه اشاره كردم به برخى از وى اندرين قصّه و تا بدين غايت زبان نگشادم بانكار ، از رشك برين طريقت كه ياد كنم اهل اين طريقت را به بدى . و يا مخالفى راه يابد كى عيب ايشان آشكارا گرداند از بهر آنك مخالفان اين طايفه را و منكران ايشان را اندر دنيا بلاهاى صعب بود . و چشم همىداشتم كه اين فترت بگذرد و بريده گردد و باصلاح آيد و مگر حق سبحانه و تعالى بفضل خويش بيدارى پديد آرد آن را كه ازين طريقه برگشت اندر ضايع كردن آداب اين طايفه . و هر روز كار صعبتر است . و بيشتر اهل زمانه اندر ديار « 1 » تباهى
هامش
( 1 ) - ظ : ادبار و