تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
و أشهد أنّ محمّدا عبده المصطفى . و أمينه المجتبى . و رسوله المبعوث إلى كافّة الورى . صلّى اللّه عليه و على آله مصابيح الدّجى . و أصحابه مفاتيح الهدى . و سلّم تسليما كثيرا . امّا بعد اين رسالتى است كه نبشت بندهء محتاج به خداى عزّ و جلّ عبد الكريم بن هوازن القشيرى بجماعة صوفيان به شهرهاى اسلام اندر سنه سبع و ثلاثين و أربعمائة . بدانيد رحمكم اللّه كه خداوند سبحانه اين طايفه را گزيدگان اولياء خويش كرد . و فضل ايشان پيدا [ گردانيد ] بر جمله بندگان [ خويش ] پس از رسولان و انبياء صلوات اللّه عليهم و دلهاى ايشان معدن رازهاى خويش كرد و مخصوص گردانيد ايشان را به پيدا كردن انوار خويش بر ايشان . و ايشان فرياد [ رس ] خلق‌اند و بهرجا كه باشند گردش ايشان با حق بود . و روشن گردانيد ايشان را از تيرگيهاى بشريّت و بدرجة مشاهدة رسانيد بدانچه تجلّى كرد ايشان را از حقيقت يگانگى خويش ، و توفيق داد ايشان را بقيام آداب بندگى و حاضر گردانيد بمجارى احكام خداوندى ، قيام كردند بگزاردن آنچه واجب بود بر ايشان بفرمان و به حقيقت رسيدند بدانچه از ايزد سبحانه تعالى بود مر ايشان را از گردانيدن و تصرّف ، پس با خداى گشتند بصدق افتقار . و بدانچه از ايشان حاصل آمد از اعمال ، پشت باز نگذاشتند و با احوال صافى خويش ايمن نبودند . دانستند كه هرچه خواست ، كرد و آن را كه خواست از بندگان برگزيد و خلق را بر وى حكم نرسد . و هيچ مخلوقى را بر وى حقّى واجب نيايد . و ثواب او ابتداء فضل بود و عذابش حكمى بود بعدل و فرمانش قضائى [ جزم ] . پس بدانيد رحمكم اللّه كه خداوندان حقيقت ازين طايفه پيشتر برفتند . و اندر زمانهء ما از آن طايفه نماند مگر اثر ايشان . و اندر اين معنى شاعر مىگويد . شعر :
أمّا الخيام فإنّها كخيامهم * و أرى نساء الحىّ غير نسائها
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 10 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر