تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
و هر شب يك گرده به روزن خانه درافكن و در خانه مىبودى چون عيد درآمدى ، زن در خانه باز كردى سى گرده آنجا نهاده بودى ، نه بخفتى و نه طعام خوردى و نه ركعتى نماز از وى فوت شدى « 1 » . ابن الجلا گويد چون پدر من وفات يافت ، بعد از وفات بخنديد و هيچ‌كس دليرى نداشت كه وى را بشستى گفتند او زنده است تا يكى از پيران [ كه ] از اقران وى بود بيامد و او را بشست « 2 » ] . و گويند سهل عبد اللّه چون طعام خوردى ضعيف شدى و چون گرسنه بودى قوى شدى و هر به هفتاد روز يك‌بار طعام خوردى « 3 » . [ هم او را گويند در آخر عمر بر زمين بماند و بر نتوانستى خاست چون وقت نماز درآمدى دست و پايش راست شدى تا نماز كردى بر پاى چون نماز [ بگزاردى « 4 » ] هم باز ان عادت شدى « 5 » . ابو الحارث اولاسى گويد سى سال چنان بودم كه زبان من سخن نگفتى مگر از سرّ من پس حال از آن بگرديد ، سى سال سرّ من نشنيد مگر از خداى تعالى . ابو عمران واسطى گويد اندر كشتى بودم ، با اهل خويش ، كشتى بشكست و من و زن بر تختهء بماندم و آن زن را وقت فرا رسيد كه بار بنهد ، اندر حال كودكى بوجود آمد و آن زن بانگ همىكرد از تشنگى و من مىگفتم همين ساعت راحتى پديدار آيد ، سر برداشتم و مردى را ديدم اندر هوا نشسته ، زنجيرى زرين در دست
هامش
( 1 ) - متن عربى : اين روايت پس از روايت ابن الجلا و روايت مربوط بسهل بن عبد اللّه است . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : سهل بن عبد اللّه هفتاد روز بر طعام صبر كردى چون گرسنه بودى قوى بودى و چون چيزى خوردى ضعيف شدى . ( 4 ) - اصل : ندارد . مطابق متن عربى افزوده شد . ( 5 ) - متن عربى : اين روايت پس از روايت ابو الحارث اولاسى آمده است .