و عظمت ، حق را ، از بسيارى خوف بيش بود « 1 » .
و بدانك ولى پشت بكرامات بازنگذارد و باز آن ننگرد ، بود كه ايشان اندر پديد آمدن چيزى از آن جنس ، قوّت يقين بود و زيادت علم بود از آنك به حقيقت دانند كه آن فعل خدايست دليلى بود ايشان را « 2 » بر صحّت آنك ايشان [ برآنند از عقايد و در جمله قول بكرامات اوليا واجب است ] و جمهور اهل حق « 3 » بريناند و از بس خبرهاء متواتر اندرين از هرگونه ، و حكايتها آمده است ، علم به بودن او و ظاهر شدن آن ، بر اوليا ، علميست كه شك را بدان راه نيست « 4 » و هركه در ميان اين طايفه افتد و حكايتهاى ايشان بشنود و خبرها ، او را هيچ شك نماند اندرين جمله « 5 » .
و از دليلهاى اين جمله ، يكى « 6 » نصّ قرآنست اندر قصّهء آصف بن برخيا يار « 7 » سليمان عليه السّلام [ آنك ] گفت انا آتيك به قبل ان يرتدّ اليك طرفك و آصف پيغامبر نبود .
از امير المؤمنين عمر « 8 » رضى اللّه عنه [ درست است « 9 » ] كه او گفت
هامش
( 1 ) - مب : و آنچ ايشان از دل يابند از هيبت و تعظيم و اجلال حق تعالى بر بسيار بيم بيفزايد .
( 2 ) - مب : و بدان كى ولى را بر كرامتى كى بر وى پديد آيد مالت ( ظ : مساكنت ) و ملاحظت نبود و بود كى ايشان را ظهور جنس آن قوت و بصيرت حاصل آيد اندر تحقيق آن كى فعل خداست بدان استدلال كنند .
( 3 ) - مب : و جمله اهل معرفت .
( 4 ) - مب : و از بسيارى تواتر اخبار و حكايات ، علم بوجود و ظهور آن بر اوليا علمى قوى است كى در آن شكى و شبهتى نيست .
( 5 ) - مب : اين طايفه بود و حكايات و اخبار مىشنود وى را بر جمله شبهتى بنماند .
( 6 ) - مب : و از جمله دلايل برين .
( 7 ) - مب : صاحب .
( 8 ) - مب : و اثر از عمر بن الخطاب .
( 9 ) - مب : ندارد .