[ از ابو على رودبارى حكايت كنند كه گفت ما اندرين جاى به جايى رسيديم همچون تيزناى شمشير اگر هيچگونه بلغزيم به دوزخ افتيم « 1 » ] .
گويند كسى آواز مىداد كه خيار ده به دانگى شبلى بشنيد فرا بانگ ايستاد و گفت چون خيار ده به دانگى بود نفايه را چه خطر بود « 2 » .
و گفتهاند چون حور العين اندر بهشت سماع كنند درختان گل ببار آرند « 3 » .
گويند عون بن عبد اللّه را كنيزكى بود خوشآواز ، او را بفرمودى كه قوم را سماع كردى تا همه بگريستندى « 4 » .
ابو سليمان دارانى را پرسيدند از سماع گفت هر دل كه به آواز خوش از جاى درآيد « 5 » [ آن دل « 1 » ] ضعيف بود به مداواش حاجت بود « 6 » [ تا قوى گردد همچنانك كودك خرد ، خواهند كه بخسبانند ، او را سخنى مىگويند تا در خواب شود پس ابو سليمان گفت آواز خوش هيچچيز در دل زيادت نكند بلى اگر در دل چيزى بود آن را بجنباند . شاگرد او احمد [ گفت ] « 7 » كه راست گفت ابو سليمان و اللّه .
جريرى گويد اندر معنى اين آيت كونوا ربّانيين ، شنونده باشيد از خداى و گوينده باشيد به خداى « 1 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : شبلى يكى را ديد كى مىگفت الخيار عشرة بدانق آواز برآورد و گفت چون بهترين ده به دانگى باشد بترين چون باشد .
( 3 ) - مب : و گويند چون حوريان در بهشت غنا كنند درختان بهشت همه بشكفند .
( 4 ) - مب : عون بن عبد اللّه كنيزكى خوشآواز داشت وى را فرمودى تا بصوت حزين غنا كردى و مردمان را ياد كردى . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 5 ) - مب : آواز خوش خواهد .
( 6 ) - مب : وى را مداوا كنيد .
( 7 ) - اصل : ندارد . مطابق متن عربى اصلاح شد .