باهلك سوء الّا ان يسجن « 1 » [ جزاء آنكس كه با اهل تو بدى خواهد چيست مگر آنك او را اندر زندان كنى ، در آن نيز مسامحت كرد . زندان فرا پيش داشت از بيم بلاء ديگر سختر از آن « 2 » ] .
و از ابو سعيد خرّاز حكايت « 3 » كنند كه گفت پيغامبر را « 4 » صلّى اللّه عليه [ و سلّم « 2 » ] بخواب ديدم و گفتم يا رسول اللّه معذورم دار كه دوستى « 5 » خداى مرا مشغول بكرده است از دوستى تو گفت [ اى « 2 » ] مبارك هركه خداى را دوست دارد مرا دوست داشته باشد .
گويند رابعه مناجات همىكرد و گفت « 6 » الهى دلى كه ترا دوست دارد [ به آتش ] بسوزى هاتفى گفت « 7 » ما چنين نكنيم بما ظنّ « 8 » بد مبر .
و گفتهاند حب دو حرفست حا و با اشارت به دو « 9 » آنست كه هركه دوست دارد بگو تا از جان و تن « 10 » بيرون آيد .
و [ چون ] اجماع است ميان « 11 » قوم كه محبّت موافقت است و نيكوترين
هامش
( 1 ) - مب : او عذاب اليم .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : روايت .
( 4 ) - مب : رسول را .
( 5 ) - مب : مرا معذور دار كى محبت .
( 6 ) - مب : در مناجات گفتى .
( 7 ) - مب : هاتفى شنيد كى گويد .
( 8 ) - مب : انديشهء .
( 9 ) - مب : درين .
( 10 ) - مب : هر كى محب شود از تن و جان .
( 11 ) - مب : از اطلاقات .