پرش به محتوای اصلی

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحه 569

پدیدآورندگان:

ص۵۶۹
گويند مردى دعوى دوستى كسى كرد آن جوان او را گفت اين چگونه بود مرا برادرى هست از من نيكوتر و بجمال تمام‌تر ، آن مرد سر برآورد و باز نگريست و هر دو بر بامى بودند او را از آن بام بينداخت « 1 » و گفت هركه دعوى دوستى ما كند و به ديگرى نگرد جزاء او اين بود « 2 » . سمنون محبّت را مقدّم داشتى بر معرفت ، پيشينگان معرفت را مقدّم داشته‌اند بر محبّت « 3 » و نزديك محقّقان [ ايشان « 4 » ] محبّت هلاك شدن است « 5 » اندر لذّت و معرفت ، شهود بود اندر حيرت و فنا اندر هيبت . ابو بكر كتّانى به مكّه وقت موسم حديث محبّت همىگفت پيران همه « 6 » اندر آن سخن مىگفتند و جنيد به سال كمتر از همگنان « 7 » بود گفتند بيار « 8 » تا چه دارى اى عراقى جنيد [ ساعتى ] سر در پيش افكند و اشك از چشم وى فروريخت پس گفت « 9 » بندهء بود « 10 » از نفس [ خويش ] بيرون آمده و بذكر خداوند [ خويش « 4 » ]
پاورقی
( 1 ) - مب : كسى [ دعوى ] دوستى شخصى مىكرد و استهلاك مىنمود در حق وى آن شخص وى را گفت تو در حق من اين چنين مىكنى و اين برادر من بجمال نيكوتر اين مرد خواست كه بازنگرد و بر بامى بلند بودند او را از آن بام بيفكند . ( 2 ) - مب : بايد كى بجز ما در كسى ننگرد . ( 3 ) - مب : محبت را بر معرفت تقديم كردى و بيشتر مردمان معرفت را بر محبت تقديم كرده‌اند ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : استهلاك بود . ( 6 ) - مب : بو بكر كتانى گويد در مكه مسئله مىرفت در محبت بايام موسم و شيوخ . مطابق متن عربى است . ( 7 ) - مب : جنيد بزاد ازيشان كمتر . ( 8 ) - مب : يا عراقى بيار . ( 9 ) - مب : پس بگريست و گفت . ( 10 ) - مب : باشد .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحه 569 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر