كند تو شاكر باشى و خاموش « 1 » .
شبلى گويد هركه توحيد به نزديك او صورت بندد هرگز بوئى از توحيد « 2 » نشنيده باشد .
ابو سعيد خرّاز گويد اوّل مقامى [ در علم ] توحيد [ و تحقّق بدان ] فانى گشتن همه چيزهاست از دل مرد و با خداى گشتن به جملگى « 3 » .
شبلى به كسى « 4 » گفت دانى كه توحيد [ ترا ] چرا درست نيايد « 5 » گفت [ نه گفت زيرا ] او را « 6 » به خود طلب همىكنى « 7 » .
و گفتهاند كسى بود از مردمان كه توحيد او را كشف كنند بافعال كه حادثها همه به خدا بيند و كس بود كه به حقيقت او را كشف كنند ، حسّ او نيست گردد از هرچه دون او بود و اندر مشاهدهء جمع بود سرّا بسرّ و ظاهر وى « 8 » به وصف تفرقه بود .
هامش
( 1 ) - مب : در آنوقت كى بيمارى بر وى سخت شده بود در آخر عمرش گفت از امارات تأييد حفظ توحيد در اوقات حكم پس تفسير اين كلمه اشارت است بدان حال كى وى در آن گفت آن كى بمقراض قدرت ترا پارهپاره گردانند در امضاء حكم خويش و تو ساكن و خاموش باشى .
( 2 ) - مب : بوى توحيد .
( 3 ) - مب : همه چيزها اندر دل تو و انفراد تو و جملگى با خداى .
( 4 ) - مب : كسى را .
( 5 ) - مب : نمىآيد .
( 6 ) - مب : كى وى را .
( 7 ) - متن عربى اضافه دارد : و قال ابن عطاء علامة حقيقة التوحيد نسيان التوحيد : ابن عطا گفت نشانهء حقيقت توحيد فراموشى توحيد است .
( 8 ) - مب : از مردمان كسان باشند كى در توحيد خويش مكاشف باشند بافعال ، حوادث به خداى بينند و ازيشان باشند كى مكاشف باشند به حقيقت حس ايشان نيست گردد از هرچ دون وى بود و بر شاهد جمع بود و سر و ظاهرش .