نورى گويد صفت درويش « 1 » آرام بود بوقت نيستى و ايثار [ بود ] بوقت هستى .
شبلى را از حقيقت درويشى پرسيدند . گفت آنك بدون خداى عزّ و جلّ به هيچچيز مستغنى نگردى « 2 » .
[ منصور مغربى گويد ابو سهل خشّاب كبير گفت مرا فقر و ذلّ . گفتم كه فقر و عزّ . گفت فقر و ثرى . گفتم نه كه فقر و عرش « 3 » ] .
از استاد ابو على شنيدم كه گفت مرا پرسيدند از قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » كاد الفقر ان يكون كفرا [ گفتم معنى خبر اينست كه خواست درويشى كه كفر بود « 3 » ] گفتم آفت چيزى و ضدّ او برحسب فضيلت و قدر او بود هرچه بنفس خويش فاضلتر ضدّ او و آفت او ناقصتر چون ايمان كه او شريفترين خصلتها است ضدّ او كفر است پس چون خطر بر درويشى كفرست [ دليل « 3 » ] بر آنك او « 5 » شريفترين و صفها « 6 » است .
جنيد گويد چون درويشى را بينى ، برفق بين و بعلم مبين يعنى چيزى بوى ده تا شاد شود و علمش مگو كه اندوهگن شود « 7 » .
و از مرتعش روايت كنند كه با جنيد گفتم « 8 » يا ابا القاسم درويش بود كه از
هامش
( 1 ) - مب : درويشى . اصل : درست است .
( 2 ) - مب : نگردد . بمتن عربى نزديكتر است .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : رسول صلّى اللّه عليه كى گفت .
( 5 ) - مب : بدانك وى .
( 6 ) - مب : صفتها .
( 7 ) - مب : مبين كى رفق او را انس آرد و از علم مستوحش شود .
( 8 ) - مب : مرتعش گويد . ( ظ : گفت ) متن عربى : فقلت يا ابا القاسم . اصل : غلط است .
دنبالهء روايت را روايت مستقل پنداشته است .