به تعزيت مىآمدند و مىگفتند اين چيست يا ابا بكر گفت اهل خويش را موافقت كردم يكى ازيشان گفت بگو تا چرا كردى گفت من دانستم كه شما به تعزيت خواهيد آمد و خواهيد گفت كه خدايت مزد دهاد من موى روى خويش فدا كردم تا بدان مشغول گرديد و ذكر خداى عزّ و علا به غفلت بر زبان خويش نرانيد .
مؤذّنى بانگ نماز مىكرد نورى گفت طعنة و سمّ الموت ، سگى بانگ كرد و گفت لبّيك و سعديك گفتند اين بىدينى است ، مؤذّن را چنان گفتى و سگ را لبّيك كردى ، او را پرسيدند گفت آن مرد خداى تعالى را به غفلت ياد مىكرد چنان گفتم و سگ بانگ مىكرد و مىگفت اللّه اللّه از قول خداى تعالى و ان من شىء الا يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم « 1 » ] .
وقتى شبلى بانگ نماز مىكرد چون به شهادت « 2 » رسيد بيستاد و گفت اگر نه آنستى كه تو فرمودهء ، با تو هيچكس را ياد نكردمى .
مردى گفت جلّ اللّه كسى ديگر بشنيد گفت خواهم كه ازين بزرگتر دارى خداى را .
از يكى شنيدم از درويشان كه گفت از شيخ ابو الحسن خرقانى شنيدم كه گفت الا إله الّا اللّه از درون دل [ گويم « 1 » ] و محمّد رسول اللّه از بن گوش « 3 » [ گويم « 1 » ] و هركه اندر ظاهر اين لفظ نگرد پندارد كه شريعت خوار داشته است و ليكن « 4 » نه چنانست زيرا كه اخطار اغيار به اضافت با قدر حق خرد داشتن بود در تحقيق « 5 » [ و اللّه اعلم « 1 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : بشهادتين .
( 3 ) - مب : از قرط اذن .
( 4 ) - مب : و اين .
( 5 ) - مب : با قدر سبحانه و تعالى متصاغر باشد .