جعفر گفت سگان مدينهء ما « 1 » همين كنند ، شقيق گفت يا ابن رسول اللّه « 2 » پس فتوّت چيست [ نزديك شما « 3 » ] گفت اگر دهند ايثار كنيم و اگر ندهند صبر كنيم .
[ جريرى گويد ابو العبّاس بن مسروق شبى ما را دعوت كرد به خانهء خويش دوستى پيش ما بازآمد ، وى را گفتم بازگرد « 4 » كه ما مهمان اين شيخيم گفت مرا نخوانده است « 5 » ، گفتيم ما استثنا همىكنيم ، چنانك رسول صلّى اللّه عليه و سلّم كرد به عايشه ، او را بازگردانيديم چون بدر سراى شيخ رسيديم ، او را خبر داديم از آنچه رفته بود بازان مرد ، شيخ گفت مرا در دل خويش چندان جاى كردى كه ناخوانده به خانه من آمدى ، بر منست از خداى عزّ و جلّ عهد ، كه تو از خانهء من نروى ، به خانه خويش الّا بر روى من « 6 » و الحاح بسيار بكرد و روى بر زمين نهاد و آن مرد برگرفتند به دو كس « 7 » ، تا پاى بر روى وى نهاد چنانك روى وى درد نكرد تا به خانهء او « 8 » . ]
و بدانك فتوّت فرا پوشيدن عيب برادران باشد و اظهار ناكردن ، بر ايشان آنچه دشمنان بر ايشان شادكامى كنند « 9 » .
هامش
( 1 ) - مب : سگان ما به مدينه .
( 2 ) - مب : اى فرزند رسول خداى .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - متن عربى : ارجع معنا . با ما بازگرد .
( 5 ) - اصل : بخوانده است . مطابق متن عربى اصلاح شد .
( 6 ) - متن عربى : على كذا و كذا ان مشيت الى الموضع الذى نقعد فيه الا على خدى و الح .
سوگند خورد كه بر منست كه چنين و چنان كنم اگر به روى تا بدانجا كه خواهيم نشست مگر كه بر روى من و الحاح كرد .
( 7 ) - متن عربى : و حمل الرجل . و آن مرد را برگرفتند .
( 8 ) - متن عربى : الى ان بلغ موضع جلوسه . تا بدانجا كه بايد بنشيند برسيد . مب : ندارد .
( 9 ) - مب : پوشيدن عيب برادران و دوستان بود و اظهار ناكردن بر ايشان آنچ دشمنان بدان شادكامى كنند . متن عربى : و اعلم ان من الفتوة الستر على عيوب الاصدقاء و لا سيما اذا كان فيه شماتة الاعداء . و بدان كه پوشيدن عيب دوستان از جوانمردى است خاصه كه مايهء شادكامى دشمنان باشد .