تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
كردى آن مرد را بگرفتند و هزار تازيانه بزدند « 1 » اتّفاق چنان افتاد كه چون شب آمد اين عيّار را « 2 » احتلام افتاد و سرمائى سخت بود و بامداد « 3 » به آب سرد غسل كرد [ او را ] گفتند مخاطرهء جان كردى گفت شرم داشتم از خداى تعالى كه صبر كنم بر هزار تازيانه ، از بهر مخلوقى و صبر نكنم بر كشيدن رنج سرما و غسل كردن از براى او « 4 » . گويند كسى بود و دعوى جوانمردى كردى ، گروهى از جوانمردان به زيارت او آمدند « 5 » ، اين مرد گفت اى غلام سفره بيار ، نياوردند « 6 » [ دو سه بار بگفت نياورد اين مردمان در يكديگر مىنگريستند گفتند جوانمردى نبود خدمت فرمودن به كسى كه چندين بار تقاضاى سفره بايد كرد غلام هنگامى [ كه ] سفره آورد اين خواجه وى را گفت « 7 » ] چرا « 8 » سفره دير آوردى [ غلام « 7 » ] گفت مورچه اندر سفره شده بودند و از جوانمردى نبود سفره پيش جوانمردان آوردن كه بر آن مورچه باشد « 9 » و از جوانمردى نبود مورچه [ را ] از سفره بيفكندن ، بايستادم تا ايشان خود بشدند « 10 »
هامش
( 1 ) - مب : و گفته‌اند بعضى از عياران غلامى داشت كى خدمت وى كردى سلطان آن غلام را طلب كرد بنه‌داد هزار تازيانه‌اش بزدند هم بنه‌داد ( ظ : بنداد ) . اصل : از متن عربى دور است . ( 2 ) - مب : اتفاق را آن شب آن عيار را . ( 3 ) - مب : برخاست و به آب . ( 4 ) - مب : از خداى تعالى شرم دارم كى از بهر مخلوقى هزار تازيانه بخورم و از بهر خداى غسلى برنيارم . اصل : بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 5 ) - مب : و گويند جماعتى از اهل فتوت به نزديك كسى آمدند كى دعوى جوان مردى كردى . ( 6 ) - مب : غلام را گفت سفره پيش آور دير آورد . ( 7 ) - مب : ندارد . اصل : مطابق متن عربى است . ( 8 ) - مب : گفتند چرا . ( 9 ) - مب : مورچهء در سفره بود از فتوت نبود با مورچه پيش جوان‌مردان آوردن . ( 10 ) - مب : صبر كردم تا مورچه از سفره بيرون رفت .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 362 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر