از شيخ « 1 » ابو على شنيدم كه خداوند تعالى وحى فرستاد بداود عليه السّلام كه چون جويندهء مرا « 2 » بينى خادم او باش . و پيغامبر [ ما ] گفت صلّى اللّه عليه و سلّم سيّد القوم خادمهم .
يحيى بن معاذ گويد ابناء دنيا را خدمت ، درم خريدگان « 3 » كنند ، و ابناء آخرت را [ خدمت « 4 » ] احرار و ابرار [ كنند « 4 » ] .
ابراهيم ادهم گويد [ حرّ ] گويم از دنيا بيرون شود پيش از آنكه او را بيرون برند . ابراهيم گويد كه صحبت مكن مگر با حرّى كريم كه شنود و نگويد « 5 » .
هامش
( 1 ) - مب : استاد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 2 ) - مب : مرا طالبى .
( 3 ) - مب : پرستاران و بندگان .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : و بازنگويد .