و آزادگى « 1 » آن بود كه مرد از بندگى همه آفريدهها بيرون آيد [ و هرچه دون خدايست عزّ و جلّ آن را در دل وى راه نبود و علامت درستى آن برخاستن تميز بود از دل او ميان چيزها و خطر شريف و وضيع از اعراض دنيا نزديك او يكسان بود ، چنانك حارثه گفت پيغامبر را صلّى اللّه عليه و سلّم تن خويش از دنيا بازداشتم « 2 » ، زر و خاك نزديك من برابرست .
از استاد ابو على شنيدم كه گفت هركه اندر دنيا آيد و از آن حرّ بود از دنيا بيرون شود و ازو حرّ بود .
دقّى حكايت كند از زقّاق كه گفت هركه اندر دنيا آزاد بود ، از بندگى او [ آزاد بود « 3 » ] .
استاد امام رحمه اللّه گويد حقيقت آزادى اندر كمال عبوديّت بود چون در عبوديّت صادق بود او را از بندگى اغيار آزادى دهند امّا اگر بنده پندارد كه بنده را « 4 » مسلّم بود كه وقتى لگام بندگى از سر فروكند و يك لحظه از حد « 5 » فراتر شود از آنجا كه امر و نهى است و وى مميّز است در دار تكليف « 6 » ، آن از دين بيرون آمدنست ، خداوند تعالى « 7 » پيغامبر را گفت صلّى اللّه عليه و سلّم و اعبد
هامش
( 1 ) - مب : استاد امام گويد كى حريت آن بود كى مرد از بند همه آفريدهها بيرون آيد .
( 2 ) - متن عربى : عزفت نفسى عن الدنيا . جان من از دنيا روى برتافت . اصل : درست نيست .
( 3 ) - متن عربى : كان فى الآخرة حرا منها . در آخرت نيز از بند آن آزاد باشد . آنچه ميان [ ] است در مب نيست .
( 4 ) - مب : او را .
( 5 ) - مب : از خداى تعالى . مخالف متن عربى است .
( 6 ) - مب : در تكليف . اصل : مطابق متن عربى است .
( 7 ) - مب : از دين بيرون آمده باشد از بهر آن كى خداوند تعالى .